تبليغاتX
خپلواکی - آزادی

  

نه به امپرياليسم ! نه به ارتجاع !

فراخوان به شرکت در مبارزات جهانی درمقابل اجلاس جی هشت

      درروزهای دوم تانهم ژوئن آینده، سران هشت کشورصنعتی جهان (جی هشت) درشهرروستوک آلمان  گردهم می آیندتاجنایتهای بیشتری رادرخاورمیانه  طراحی کنندوپیرامون  سهم خودازاستثماروغارت مردم نقاط مختلف دنیا، به چانه زنی بپردازند. طرح های نظامی آمریکاعلیه ایران، یکی ازمباحث این اجلاس خواهد بود.

     طبق معمول هر ساله، مبارزین ضد سرمایه داری از اقصی نقاط جهان ( و به ویژه اروپا ) در مقابل گردهمائی جی هشت حضورمی یابند تا پژواک فریاد میلیاردها انسان کره خاکی علیه نظام آدمخوار سرمایه داری باشند. از زمان آغاز جنگ و سپس اشغال افغانستان و عراق، این جنبش ضد سرمایه داری تبدیل به جنبش ضد جنگ نیز شده است. مبارزات جهانی در مقابل اجلاس جی هشت بازنمای وحدت انترناسیونالیستی مردم جهان است. شرکت ما در این روزها، بهترین فرصت برای ایجاد پیوند میان جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران با  جنبش های انقلابی و مترقی و کمونیست در غرب است.

     شرکت متحدانه و فعالانه فعالین سازمان ها و احزاب کمونیست، چپ و ترقی خواه اپوزیسیون ایران در تبعید، فعالین جنبش زنان، جنبش کارگری و دانشجوئی، و هنرمندان انقلابی و مترقی در مقابله با اجلاس جی هشت نشانگر باز کردن جبهه نوینی در مبارزه علیه تبهکاری های نظامی آمریکا است. تا کنون جای جنبش سیاسی انقلابی ایران در صف مبارزات ضد جنگ اروپا خالی بوده است. درنگ جایز نیست!  نباید بگذاریم جمهوری اسلامی ایران و نمایندگانش خود را درصف مبارزه علیه سرمایه داری جهانی و جنگ های امپریالیستی جا کنند. ما باید به مبارزین جنبش ضد جنگ یادآوری کنیم که :

-     جمهوری اسلامی ایران، بطور غیر رسمی اما فعالانه در اشغال عراق با ارتش های آمریکا و بریتانیا همکاری کرد.  سران جمهوری اسلامی بارها بطور رسمی اعلام کرده اند که ارتش های آمریکا و دیگر کشورهای غربی، بدون کمک جمهوری اسلامی، نمی توانستند خاک افغانستان را اشغال کنند.

-     جمهوری اسلامی ایران 28 سال پیش در نتیجه ی سرکوب قیام مردم ایران و سازش برخی کشورهای امپریالیستی از جمله آمریکا با بنیادگرایان اسلامی ایران بر سر کار آمد.

-     جمهوری اسلامی ایران در 28 سال گذشته، ده ها هزار کمونیست و غیر کمونیست، فعالین جنبش کارگری و جنبش زنان و جنبش ملی کرد، بلوچ، ترکمن و عرب و... را به قتل رساند یا در زندان های مخوف محکوم به مرگ کرد. هزاران زندانی سیاسی کمونیست و غیر کمونیست را در سال 1988 ( 1367) در فاصله دو هفته به دار کشید.  

-         در جمهوری اسلامی ایران، زن رسما و قانونا برده ی مرد است و مرد در کشتن زن و فرزندان آزاد است.

-         جمهوری اسلامی ایران یک رژیم مذهبی است که پیروان مذاهب غیر رسمی (غیر شیعه) را، در معرض اذیت و آزار دائمی قرار می دهد.

-         جمهوری اسلامی ایران، با سرکوب مبارزات کارگران نفت، کنترل کمپانی های نفتی آمریکائی و بریتانیائی را بر نفت ایران تضمین کرد.

-     جمهوری اسلامی ایران، مجری سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در ایران است. گلوبالیزاسیون افسارگسیخته زندگی اکثریت مردم را به تباهی کشانده است.

-      بطور خلاصه، این رژیم، یک رژیم مرتجع وابسته به نظام سرمایه داری جهانی است. اختلافات آن با  آمریکا، تغییری در ماهیت این رژیم نمی دهد. در دعوای میان امپریالیسم و ارتجاع، نمی توان جانب یکی را گرفت و بزیر پرچم یکی دیگر از این دشمنان غلتید.

     ما باید به مبارزین جنبش ضد جنگ در اروپا بگوئیم که :

     امپریالیسم آمریکا برای ممانعت از انقلابات مردم خاورمیانه تلاش می کند دو قطبی ”طرفداری از طرح های آمریکا یا بنیادگرایان مذهبی“ را به مردم این منطقه تحمیل کند.  نتیجه ی شکل گیری این دو قطبی را در عراق می بینیم. مردم عراق بدلیل آنکه نتوانستند قطبی مستقل از این دو ( امپریالیست هاومرتجعین ) تشکیل دهند وبدور یک افق سیاسی روشن برای رهائی خودازچنگال امپریالیسم و ارتجاع مبارزه کنند، امروزدرلای منگنه امپریالیست هاو بنیادگرایان اسلامی درحال نابودشدن هستند.

    ما انقلابیان و نیروهای مترقی ایران، عزم کرده ایم نگذاریم این دو قطبی مهلک بر صفوف مردم ایران تحمیل شود. مردم باید مستقل از این دو صف امپریالیستی و ارتجاعی، برای رهائی خویش، مبارزه کنند.

     ما مبارزین کمونیست و چپ و انقلابی و آزادیخواه، سخنگویان این صف مردمی هستیم و برای شکل گیری و گسترش آن درمیان مردم ایران تلاش می کنیم. ما درمیان خود برای انجام این وظیفه تاریخی متحد می شویم و از نیروهای انترناسیونالیست درجنبش ضد جنگ، ضد اشغالگری وضد گلوبالیزاسیون می خواهیم که به تقویت این سیاست و فقط این سیاست در رابطه با ایران بپردازند.

        رفقا و دوستان : متحدانه و فعالانه  در گردهمائی ضد جنگ، ضد اشغالگری و ضد گلوبالیزاسیون در روستوک شرکت کنیم و به مردم جهان نشان دهیم که در مقابل قلدری های قدرت های امپریالیستی جهان خواهیم ایستاد و در این ایستادگی ذره ای به جمهوری اسلامی که با 28 سال سرکوب مردم و خدمت به نظام جهانی سرمایه داری، برای ورود ارتش های امپریالیستی به ایران راهگشائی کرده است، امتیاز نخواهیم داد. تا دیر نشده صف خود را یکجا جمع کنیم و در این ساعات و لحظات حساس در باز کردن راهی جدا از امپریالیسم و ارتجاع بکوشیم.

 

پیش بسوی روستوک با پرچم رهائی بخش ضد امپریالیسم و ضد ارتجاع جمهوری اسلامی !

برای آینده ای بدون استثمار، بدون ستم بر زن، بدون ستم ملی، بدون جنگ های امپریالیستی و ارتجاعی، با هم متحد شویم !     

از شمال تا جنوب؛ از غرب تا شرق ایران؛ کرد و عرب و فارس و ترک و بلوچ و لر و ترکمن، متحد شویم و با این دو دشمن مقابله کنیم !

کارگران و زنان و دانشجویان و معلمان مبارز، افق  جنبش های اجتماعی خود را با این سیاست رهائی بخش روشن کنید!

 

اول ماه مه 2007

 

کمیته هماهنگی علیه G8

 

سازمان پناهندگی پرایم- هلند

خانه هنر - هلند

سازمان زنان هشت مارس ( ایرانی-  افغانستانی )

سازمان ملی دموکراتیک آوارگان افغانی

کمیته مرکزی حزب سوسیالیست ایران

اتاق اتحاد سوسیالیست ها در پالتاک

 

افراد

پویان انصاری

احمد پوری

امیر حسن پور

آذر درخشان

م. شکیب

بهزاد کاظمی

سیروس کفائی

فریدون گیلانی

ناصر نجفی

 

برای اطلاعات بیشتر لطفا با آدرس زیر تماس بگیرید:

Iran.AntiG8@gmail.com

 

خپلواکی- آزادی

نشرية مرکزی سازمان ملی دموکراتيک آوارگان افغانی

شماره پنجاه ويکم         صفحه اول         خپلواکی - آزادی        حمل 1386 ش        مارچ  2007 م

 

فهرست مطالب :

§      کودتای هفت ثور1357خورشيدی 29 ساله شد

§      اولسی جرگه او د بسنی فيصله

§      شعله ای هادرگستره ی زمان     

قسم به شعلة جاويد اين جريدة خلق      که خون خصم به دريـای اين وطن ريزيم

§      مصاحبه با آ قا ي آوين ال کالمي نمايندة جبهة ضد امپر يا ليستي و وطنپرستا نه عراق  

§      گزارش مختصرازتظاهرات کارزارزنان 8 مارچ درشهردن هاگ هالند

§      کل مرغان

§      به پاخيزيدومبارزه بخاطرعدالت اجتماعی راادامه دهيد                     

§      اخباروتبصره ! بيماری روانی,توجيه ديگربرجنايت امپرياليست ها             

§      افغانی که نمی خواهدبجنگد

§      تاريخچه هشتم مارچ ( روزجهانی زن)  

§      يادی ازنوروز

§       مسئله تجاوز,اسلاميزه شدن پاکستان وحمايت امريکا                              

§      پيام به کارزار                         

 

 

 سرمقاله

کودتای هفت ثور1357خورشيدی 29 ساله شد

 کودتائی که ازمدافعان و”رهبران آن“ اثرو نشانه ای به چشم نمي خورد؛ ولی يگانه چيزيکه ازخود برجای گذاشتند,لعن ونفرين تاريخ است که دربدل جنايات فراموش ناشدنی اي که درحق همه اقشاروطبقات جامعه افغانستان رواداشتندبرای خودکمائی نمودند.

   احزاب ”خلق“ وپرچم وستم ملی وقتيکه قدرت دولتی را تصاحب نمودند, کودتارا قيام وانقلاب ناميدندو”مبارزه ی“ خودرابرضدامپرياليزم وفئوداليزم اعلان نمودند اين احزاب رويزيونيست وتجديد نظرخواه ,که درعلم مترقی بريکی ازاصول واساسات بنيادين رسيدن به قدرت ؛يعنی ايجاد دولت زحمتکشان ازطريق رهبری حزب طبقه ی پيشرو را, ازنظر انداختند ودرمقابل آن بی اعتناء , بی تفاؤت وبی باوربودنددرعوض راه رسيدن به قدرت رامبارزه ی پارلمانی و مسالمت آميزتعيين کرده بودند,دست به کودتا زدند وبه نسبت خيانتی که به علم مترقی نمودند, بهای سنگينی رانيزپرداختند.

   بينش جداازمنافع مردم که رهنمای حزب ودولت کودتاچي هابودسبب گرديد که تفرقه وجدائی تاسرحدکشتن ومعدوم نمودن ياران ورفقای همسنگرخودشان شود, خودرادربرابرمقاومت ومبارزه ی وسيع و همگانی مردم کشوريافتندودامنه ی اين مبارزات روزتاروزوسعت يافت .

   دولت کودتاباصدورفرامين ظاهراخواست به جنگ عليه ی فئوداليزم وامپرياليزم برود. مبارزه ی شان عليه ی فئوداليزم برخورداراز قاطعيت نبودوبرنامة اصلاحات ارضی طوری عملی گرديدکه علاوه برنبودکئوپراتيفها, آلات واسباب زراعتی ورساندن آب به زمينهای تقسيم شده وبساکمبود هائي ديگر که دامنگيرشان بودازرشوه وواسطه به نفع مالکان ارضی دراين جريان کارميگرفت.

   وقتی دولت کودتادرخدمت سوسيال امپرياليزم قرارداشت چطورميتوانست مبارزه عليه ی امپرياليزم رابه نفع مردم به پيش ببردومبارزه ی شان برضدامپرياليزم غرب درحدشعارباقی ماندوتمام برنامه وفعاليت اقتصادی شان وابسته به شوروی بود.

   احزابی که ازمنافع طبقات مختلف جامعه نمايندگی ميکردندتوسط دولت کودتابه حيث دشمن شناخته شدندوباآنکه دولت خودرادموکراتيک اعلان نمودند, هرحزب و سازمان رابه نامهای مختلف کوبيده وازپی نابودی شان برآمدند؛ مثلاشعله ای هارا بنام افراطيون چپ ونوکران چين می ناميدند. يادآوربايدشدکه برای کودتاچی هاهر سازمان وشخصی اگرشعله ای هم نبود؛ولی درسابق به جريان ” شعله ی جاويد “ تعلق داشت بايد سازمان اش داغان وافرادآن روانه ی زندان وقتل گاه هاميشدندواين کار راباهمه ی نيروهای اپوزيسيون انجام داده وراه هرنوع مفاهمه رامسدودوپذيرش آراء وافکار مخالفين راردنمودند. برای آنهاکفايت ميکرد که بگويند”ماانقلاب کرده ايم ,يابامايا با دشمن ماوبی طرف ؛يعنی بي شرف“

   ” کودتاچی ها“ (به استثناء عدة) به اين  باور اند که مبارزه ی مابرضدامپرياليزم و ارتجاع بودودولت ,دولت انقلابی ودرخدمت زحمتکشان جامعه بوده وبرای پياده نمودن برنامه ی دموکراتيک کارمينموديم ودراين زمينه ازحمايت وپشتيبانی بلوک ”سوسياليستی“ برهبری”شوروی“برخوردار بوديم واين امپرياليست های غربی وارتجاع فئودالی بودندکه دربرابربه تحقق پيوستن اين آرمان ايجادموانع ومشکلات نمودند.

   جريان قدرت نمائی کودتاچی هاوده سال اشغال کشور(1979- 1989)توسط سوسيال امپرياليزم ”شوروی“,ثابت ساخت که امپرياليست های غربی وارتجاع فئودالی به حمايت يکديگروکمک وهمکاری کشورهای ارتجاعی منطقه خصوصاايران وپاکستان وعربستان سعودی دربرابردولت کودتاچی هابه توطئه ودشمنی آشکارپرداختند وتا سرحدنابودی شان پيش رفتند.يادآوربايد شدکه امپرياليست هاهم دربرابردولت کودتا موضع ثابت ويکسانی نداشتندوتاجائي که امکان داشت درارتباط با”شوروی“  درروابط بين المللی منافع مردم افغانستان رابه معامله ميگرفتند. مثلاپارلمان اروپادراوائل سال های هشتادبه ”شوروی“ تقسيم شدن افغانستان رابه شمال وجنوب پيشنهاد نمود که موردقبول ”شوروی“قرارنگرفت, ودرهر حالت آن ازجانب هردوطرف منافع مردم افغانستان ازنظرانداخته ميشد.تقويت احزاب جهادی , پيشبردجنگ برای جنگ و بربادی وازبين بردن جبهات وابسته به روشنفکران ملی ومترقی درداخل کشورو تروراين نيروهاکارهای نقشه مندو سيستماتيک نيروهای جهادی واستخبارات کشور های غربی بودو همين کاررادولت کودتاوارتش اشعالگردر داخل کشوربه اجراء می آورد.

    دولت خلق وپرچم به کودتادست زده و بدون اينکه به مردم تکيه نمايدوبه آگاه ساختن آنهااهميتی قايل شـــودکه اين خود

 نشئت ازاعتقاد شان به رويزيونيزم مينمود.

    ميگويند: ”چرا عاقل کندکاری که   بارآرد, پشيمانی“ درحالي که کودتاچي هانه عاقل بودندونه هم تاحالاپشيمانی ميکشند. آنهابرهمان اعتقادات سابق رويزيونيستی خودکه درمتن آن تکيه نکردن به مردم , واعتقادات رويزيونيستی جای گرفته بود, استوار اندوامروزدرخدمت اشغالگران امريکائی , قراردارند.

   نيروهای آگاه ملی وانقلابی جامعه به نسبت نداشتن برنامه وحزب انقلابی , در حالت سردرگمی وپراکندگی بسرمی بردند, اعتقادبه جمهوری اسلامی , کسب قدرت از طريق کودتا, اتحادوهمکاری بااحزاب مذهبی وخدمت نمودن به استخبارات خاد,KGB ,CIAوISI کارومشغلة سازمانهای رهائی و سامابودکه همکاری امروزی بااشغالگران ادامه ی سياست سابق شان می باشد .

   هرحزب ونيروی سياسی که خواهان مبارزه باامپرياليزم وارتجاع فئودالی می باشدبايد آموخته باشدکه اين کارسهل و ساده ای نيست ووقتی امکان پذيرمی باشد که تکيه گاه مردمی داشته باشد. آگاهی مردم به منافع شان وتشخيص دوست از دشمن راز پيشرفت ومؤفقيت درمبارزه را تضمين مينمايد.

   امروزکه افغانستان اشغال گرديده ونيروی های متجاوزبه رهبری امريکافعال مايشاء به کشتن وقتل عام مردم دست می زند, نبودن آگاهی مردم به منافع شان وعدم تشخيص دوست ازدشمن به دوام اين وضع پايه داده است.ازيکطرف اشغالگران امريکائی جنايت کاران رژيم های سابقه رازيرچترحمايت خودگرفته وبه آنهاپروبال ميدهندوآنهارابه مقامات عاليه ی دولتی رسانده وازطرف ديگرتوسط رسانه های خبری وگماشتگان خودکه بودجه ی شان ازطرف وزارت دفاع و سی آی ای امريکاتأمين ميگردد, دربين مردم ماهرانه به تبليغ مي پردازندکه اگرقوای خارجی نباشند,وضعيت کشوربه حال سابق برميگرددوخانه جنگی وقتل وقتال به اوج خودميرسد. اين نوع تبليغات که ظاهرادرست ميباشدوبه نفع امپرياليست هاو ونوکران بومی شان تمام ميشوددرحقيقت سدراه پخش,نضج وقوام يک تفکرملی در سطح جامعه وپيوستن نيروهای ملی ووطن پرست ميگرددوبطورماهرانه دست وپای نيروهای ملی وضدامپرياليستی رامی بندد وبرتاريخ مبارزات آزاديخواهانه مردم افغانستان وآموزش ازآن خاک پاش مي کنند. رهبری ميرويس هوتکی درقيام مردم برعليه گرگين وقوای اشغالی دولت صفوی ايران درقندهار, آمدن انگليس هاوبرتخت سلطنت کابل نشاندن شاه شجاع سدوزائی  و قيام مردم افغانستان تانابودی کامل قوای انگليس درطی دوجنگ افغان وانگليس , شاهکارهای درخشان وآموزنده ای تاريخی ميباشندکه مردم رادرس آزادی خواهی و مبارزه ميدهدکه هرباربرای نابودی وراندن اشغالگران کاروتلاش پرثمرصورت گرفته و به اين بهانه که جنگ داخلی وچند پارچگی مردم افغانستان بوجودمی آيد, برگرگين ها, مکناتن ها, شاه شجاع , ببرک وترکی تکيه نکردند.

   اگربرضد”شوروی“ به جنگ وروياروئی نمی پرداختندوحاضربه دادن قربانی وبه جان خريدن مشکلات نمی شدندواين بهانه راکه امروزنوکران امريکائی پيش ميکشندکه خانه جنگی ميشودوجنگ وتباهی برجامعه سايه ی شوم خودرامی گستراندتاامروزهم بايدقوای اشغالگر”شوروی“ درافغانستان می بودندوافغانستان بحيث يکی ازجمهوريتهای ”شوروی“درميآمد. چه شدکه آنوقت برای جنگ عليه شوروی ودولت کودتاتبليغ ميشد به آيات وحديث ازحقانيت آن دفاع و تبليغ صورت ميگرفت وامروزکه به عوض ”شوروی“اشغالگر, نيروهای اشغالگرامريکائی وانگليسی,جرمنی وديگران آمده اندوجنگ و ويرانی حدی رانمی شناسدوهزاران انسان از صحنه های جنگ به کوچ اجباری مجبور ميشوندوقتل عامهاصورت ميگيرد باز هم برای مردم تبليغ ميشودکه شکربکشند واين حالت راقبول کنندورنه بازهم همان جنايت کاران به جان ومال شان می افتند.

   بايد گفته شودکه اين جنايت کاران هر روزبه اين کاردست می زنندودردست نيرو های اشغالگرقراردارندچرابه عوض اينکه از قدرت دورشوندوبه محاکمه کشانده شوند برعکس برای شان مقام وعزت داده ميشود وبرای روزمباداکه ازآنهابه وجه احسن کار بگيرند, نگهداری ميشوند.

   اشغالگران بامرتجعين ونيروهای ضدملی و ضدمردمی منافع مشترک تاريخی دارندو همين نيروهای ضدملی درهرکشوری که هستند پايه وستون چترامپرياليست هاراتشکيل داده وبه کمک يکديگرمی شتابند واين اشتراک منافع , همدلی واتحادشانرا در افغانستان به چشم سر مشاهده ميکنيم در حاليکه اکثريت مردم افغانستان ازظلم ,بيداد وجنگ خانمانسوزی که درجريان است به فغان رسيده وميگويند: ”ما درجهنم زندگی می نمائيم.“ بازهم از بودن قوای خارجی (اشغالگران) طرفداری صورت ميگيردوقوای متجاوزراناجی مردم افغانستان معرفی مي کنند. امپرياليست هاو مرتجعين داخلی به منافع مردم وکشورذرة اهميت نميدهند, می بينيم که جنايت کاران رژيم های سابق چطورازطرف دولت مزدور (به فرمان امريکا) موردعفووتفقدقرارگرفتند. دراين بخشش هابازهم جنايتکاران , جنايتکاران راموردعفو قراردادند.

   جنايتکاران مردم بيگناه وکساني راکه از ظلم وستم بيزاربودندبه قتل رسانده اند. آنها کسانی بودندکه ذره , ذره ی وجودشان از امپرياليست هاومرتجعين نفرت داشت و حاضر نبودندکه نوکروبرده ی امپرياليست هاواشغالگران گردند. اشغالگران امريکائی بااين عمل خودبازهم انتقام خودراازانقلابيون ووطن پرستان ونيروهای ملی که نا جوان مردانه ازجانب نوکران حلقه بگوش شان به شهادت رسانده شده اند, ميگيرندوفاميلهائي راکه جگرگوشه های خودراازدست داده اند باغرورامپرياليستی , ريشخندوتوهين ميکنند.

   مشکل بزرگی که امروزدربرابرجامعه ی افغانی وجودداردوتاحال حل نگرديده اين است که هردوجانب ؛يعنی کودتاچی هاو حاميان شان ونيروهای جهادی وحاميان شان هريک خودراغمخوارونمايندةمردم وکشور مي دانندوجانب مقابل راباصفاتی که با آنها جورميآيدمتصف ميسازندووقتی هم منافع شان ايجاب نمايد باهم يکجاميشوند. درحالي که هردونيروی شيطانی وضدمردمی بوده وتاحال باقی مانده اند, منافع اکثريت جامعة قربانی وپايمال شده رابه معامله ميگيرند و وجهه ی مشترک شان درقبال منافع اکثريت جامعه خائينانه و ظالمانه است وتا امروزدرخدمت اشغالگران قراردارندبرای حل وغلبه براين مشکل بايد برضدشان به يک جنگ فکری سراسری پرداخت, جنگی که مضمون اصلی آن طرد طرزفکرکودتائی که تکيه نگردن برمردم وخدمت گذاری شان به اجانب واشغالگران راتشکيل ميدهد, می باشد.

   اگرازنظرسياسی به قضايای حل ناشده توجه نشودکه تاحالاکمتربه آن پرداخته شده,اين بحران تامدت هادامنگيرجامعة خواهدبودوتفرقه وجدائی که امپرياليست ها سخت درتلاش اندتوسط تبليغاتچي های مزدورخودبه آن ابديت دهند,برهمين حال باقی خواهدماندودستهای نابکارشروفساد امپرياليست های اشغالگرودولت مزدور کرزی ازسرجامعه که سخت درتلاش و خواهان مبارزه ومقاومت سرتاسری برای آزادی کشورو تأمين عدالت به نفع اکثريت هستند, کوتاه نخواهدگرديد.

  

اولسی جرگه او د بسنی فيصله

   دوی مياشتی کيری چه د افغانستان د اولسی جرگی د اکثريت غرو له  خوا يوه لايحه تصويب شوه چه يوه لس مادی لری . د دی لايحی نوم ئی ملی پخلاينه بللی او د تيرو درو لسيزو د سياسی حاکميت واکدارانو حخه په ” هيواد کی دوملی وحدت ته د رسيدو په منظور“ غواری چه , پوستنه ونه شی او د تعقيب او مجازات حخه معاف سی .

   دا فيصله د افغانستان و مشرانو جرگی ته وراندی شوه او هلته هم و منل شوه اوهم د حنو ولاياتو ولايتی شوراگانو هغه ته ” د امن او سولی د راتلو په غرض “ په مثبت نظر کتلی دی . اوس چه اولسی جرگه او مشرانو جرگی هغه فيصله کره د رئيس جمهورفيصلی ته معطله ده چه هغه به ئی ومنی او که به ئی رد کری.

   په افغانستان کی د ننه او په بهر کی افغانانو د اولسی جرگی دی فيصلی ته د قهر اوکرکی په وراندی کولو سره کلک حواب ويلی دی او د اولسی جرگی دا فيصله د ملی او بين المللی حقوقی معيارونو په خلاف بولی او غوستنه کوی (د رئيس جمهور کرزی حخه)چه دالايحه و نه منی او د حاکميت واکدارانو ته د دوی د جنايت او بشری ضد اعمالو د کرنی په خاطر جزاورکره سی او د يوی بين المللی محکمی غوستنه کوی چه جنگی مجرمين محاکمه کری .

   ملل متحد او دبشری حقوقو نری واله ارگانونو هم دا فيصله د عدالت او انصاف حخه ليری بللی ده او د دی لايحی د منلو حخه بی زاره دی .

   په افغانی مطبوعاتی شبکو کی پر دی موضوع باندی دير تاوده  بحثونه سویدی , حی مخالف افغانان پر دی  موضوع باندی د شرعی پلوه چه د حق الله او حق العبد تر عنوان لاندی مطرح کيری , بحث کوی او وائی چه په هيواد کی تيرو سياسی حاکميتونو حه خلق پرچم او ستم ملی يا مجاهدين او بيا طالبان , خلک وژلی , شکنجه کری , زندانی کری او په زور ئی د هيواد حخه شرلی دی , هيواد ئی خرابه کری دی , د خلکو شخصی شتمنی او بيت المال ئی لوت کری دی او په لکونو وطنوال ئی عيبی کری او دول دول جنسی تيری صورت نيولی دی اوهغه کسان چه د دی حاکميتونو له خوا تاوانی سوی دی , دا حق لری چه خپله فيصله وکری چه د دی جنايت کاره دولتونوعاملين غفوکوی که نه؟

   خو نظريات مختلف دی او پيشنهادونه دير. هرحوک و خپل ديد اوشناخت په اندازه پر دی موضوع بحث کوی او خپل نظراوفيصله بيانوی . د تيرو سياسی حاکميتونو عاملين په شورا کی او تر شورا د باندی , آرام نه دی ناست د مظاهری په کولو , د تهديد او تخويف حخه په کار اخستلو سره په اصطلاح داسی سکاره کوی چه د کرزی د دولت سره مخالفت لری اوهغه ته اخطارونه ليری چه دالايحه بايد ومنی .

   هغه کسان چه د دی لايحی مخالف وی توله ( ممکن استثناء وجود ولری ) رئيس

.

 

.

 

جمهور کرزی ته خواست کوی چه وا لايحه امضاء نه کری . خو پردی نه دی سلاسوی او له نظره ئی غورحوی ( حنی ئی قصدا او حنی ئی په نا پوهی سره ) چه کرزی حوک دی , د کرزی دولت حرنگه جورست لری او د تولنی د کومو دلو تپلو د گتو نمايندگی کوی  او تر تولو مهمه دا ده چه کرزی او د هغه دولت د امريکی په مشری د اشغالگرو يو نماينده او مزدورو دولت دی او د دی دولت داخلی او خارجی سياست د دوی له خوا تاکل کيری .

   امريکائی اشغالگرو خپله گته په دی کی وليدله  او گوری چه د تيرو دولتونو مشران او د هغوی نظامی سياسی قوت د حان سره ملگری کری . د طالبانو د چپه کولو د پاره ئی دا کاروکر او همدغه جنايت کاران ئی حنگ ته کسينول په لويو جرگو , دولت او په پارلمان کی ئی مقام ورکر, د مخدره موادو په قاچاق کی ورسره شريک دی , او د کرزی د دولت د حمايت د پاره د دوی حخه کار اخلی او هغوی هم خپله حصه او برخه غواری او د دغه برخی د ويش پر سر کله کله زرگری جنگونه زور اخلی او عام اولس داسی فکرکوی چه د کرزی دولت د خپلو هم گته قوتونو سره مخالفت لری او داجنايتکارملگری ئی دی چه د پرمختگ مخه بند وی . خو هغسی چه مو وليکل د دوی تولو گتی او موقف د هيواد دخوارو او نيستمنو خلکو په وراندی يو شان دی .

     هيواد وال پوهيری چه د امريکی په رهبری اشغالگران د تيرو کلنو په مقايسه د خلکو د بی زاری , کرکی او مقاومت سره مخامخ دی . د يوی خوا د نظامی عملياتو په نتيجه کی په زرهاو افغانان شهيدان او زخمیان کيری او دخپلو کورونو حخه شرل کيری او د بلی خوا د فقر او خواری اندازه دومره لوره ده چه د تولنی اکثريت حان په نس نه سی مرو لی او مجبور کيری د هيواد حخه بيرته ووحی همدا شان خلک د دولتی مامورينو د رشوت اخيستلو حخه بی زاره او په تنگ شويدی ( به تنگ آمد, به جنگ آمد) د غلاو او قتلونو ديريدل پر سحو باندی ناروا وی او فشارونه او حوان نسل ته د دولت د وعدو د نه پوره کولو , د دوی دپر حای غوستنو پمقابل کی د دولت د قهر او غصی حخه دک عکس العمل او نوری اجتماعی نابرابری تولنه د يوه بحران خواته وری او اشغالگران اومزدور دولت د يوی خوا خلک صبر او حوصلی ته دعوتوی او د بلی خوا ئی د نظامی قوت دير يدو ته ملاترلی او افغانستان ئی د اشغالگرو قوا و په قول اردو تبديل کری دی او هره ورح تازه دمه وحشی لسکری رمور پر مقدسه خاوره خپل مردار او ککر موجوديت ته زور ورکوی . د دی حالت په درک کولو سره جنايت کاره دلی , دولت او اشغالگران په بحران کی گوری او هغه حه چه امريکائی اشغالگرو ورکری ( پيسی دالرونه , چوکی , قصرونه)  په هغه ندی قانع او غواری چه دعفوی او بخشش رسمی سند هم تر لاسه کری جنايت کاران د اشعالگرانو حخه ويره نه لری او وموويل چه دوی په هره معامله کی سره شريکان دی , خو د جنايت کارانو ويره د افغانستان او نری د خلکو حخه ده او دا خلک اوزهير سوی اولس خپل حق ته د رسيدلو د پاره دولت او اشغالگران تر فشارلاندی نيسی .

   په دی حالاتو کی د جنايتکارانو مؤقف او د استفادی کولو موقع ده . خو وگورو چه په دی زرگری جنگ کی د امريکی اشغالگران غواری حه لاس ته راوری . رمور په نظر امريکائی اشعالگران په دی پوهيری چه افغانی تولنه د يوه بحران او سرکشی خواته په حرکت کی دی . په عراق کی امريکائی سياست ناکامه دی او د امريکائی اشغالگرو پسه سخنه بنده ده . امريکا د دی حالت حخه د نجات لپاره حان مجبوره احساسوی  چه د فلسطين موضوع حل کری (د فلسطين د خلکو د خوسی پرته) . سوريه او ايران دی ته مجبوره کوی چه په عراق کی د امريکائی سياست طرفداری وکری او د لبنان په چاروکی لاس وهنه و نه کری او هم ايران د اتمی برنامی حخه پر شاسی . د عراق کنفرانس چه سوريه او ايران به هلته حضور لری او د بيکر- هاملتون د کميسيون د فيصلی په بنا چه بايد د سوريی او ايران سره خبری وسی , به امريکا قانع نه کری او د امريکائی هغه سياست مخه به بنده نه سی چه يو ” لوی منحنی ختيح “  غواری او منطقه به د دوی په نظر د حه وخت لپاره نا آرامه او په جگره کی وی او د وخت په تيريدو سره به اوضاع بيرته نورمال سی . د دی سياست پر بنا امريکا غواری چه په ايران کی لاس وهنه وکری او د ايران د دولت هغه دله ايسته کری چه د امريکا پمقابل کی مقاومت کوی .

   امريکا د ايران د جامعی د سياسی بحران حخه هم با خبره دی او غواری چه په احتياط سره د دولت سره معامله وکری. يعنی داسی دله د حاکميت د دننه حخه قدرت ته ورسوی چه جامعه تکان ونه خوری او سياسی قدرت د خلکو لاس ته ونه لويری . د دی کار لپاره په اولين گام کی د افغانستان ثبات ته ضرورت لری . دا ثبات غواری د تازه دمه نظامی قواو ( چه د ايران پمقابل کی ذخيره کيری) د لسکرو او هم ” د کمکونو“ په ديرولو سره تأمين کری . د مبادا لپاره د جنايت کاره دلو د مشرانو حخه هم بايد استفاده وکری يعنی هم د افغانستان په دننه کی د حالاتو او هم د ايران د مسئلی په ارتباط د دوی د سر سپردگی او عبوديت د عهد او پيمان تجديد کوی , چه امريکا به دوی ته د عفوی او بخشش سند ورکوی او دوی به نظاره گرد اوضاع وی او په سياسی معاملاتو کی به دپخوا په شان امريکا ته بنده او غلام وی ترکمه حايه چه د ملی پخلاينی او د عفوی او بخشش د درام دواره خواوی بازيگران او د دوی چال اوچلند مو وپيژندی , مهمه پوستنه دا ده چه زمور د اولس رستينی او برحقه مؤقف به حنگه وی ؟ داپوشتنه حکه را پيداکيری چه دولت او جنايت کاران يوحای کارکوی او گدی گتی لری او د دوی هره فيصله د تولنی د اکثريت خلکو د غوستنی سره ولوکه په ظاهره په سايسته دول سره توجيه سی ( ملی وحدت او داسی نور) په تضاد کی دی .

   حرنگه چه قدرت او واک په هيوادکی د امريکا په لاس کی دی او بين المللی محکمه په هالند کی هم د امريکا او پلويانو د ارادی او فرمان پرته معنی او مفهوم نلری که هرحوک هلته محاکمه کيری د امريکی او پلويانو د سياسی معاملی او گتو پر بنياد به وی . د يوگوسلاويا رئيس جمهورئی مر کر او اعلان ئی وکی چه هغه د زره د حملی له امله مرسو. د نازی جرمنی ترماتی ورسته د نورنبرگ محاکمه هم په نامه وه حو کسه جنرالان ئی مره او غرغره کرل او پاته کسان چه دير استخباراتی نظامی معلومات ورسره وه امريکا ته بو تلل او يا هم په جرمنی کی پر کار وگمارل سول , د جمهوری رياست مقام ته ورسيدل او د نوبل جايزه کی ورکره .

   زمور په هيواد کی هم د مجاهدينو او خاد استخباراتی کارکونکی او شکنجه گران په امنيت ملی کی کارکوی او امريکائی اشغالگرو په خدمت کی دی . په لند دول سره ويلی سو چه د افغانستان خواراوقربانی اولس خپل دولت نه لری نو د جنايت کارانو محاکمه کول او عدالت غوستنه د مزدور دولت حخه بی مفهومه او بی حايه غوستنه ده . د خلکو حق هغه وخت په لاس ورحی ؛ يعنی حق وحقدار ته رسيری چه خلک اول حانته خپل دولت جور کری د خلکو دولت د حق او بازخواست غوستنه  د جنايت کارانو او د دوی د حاميانو حخه کوی , د کرزی دولت يو امريکائی لاس يوحی او مزدور دولت دی او هرگام چه پورته کوی د امريکا او جنايت کارانو په خواست ئی پورته کوی نه د خلکو د عدالت او انصاف غوستنی په خاطر . همدغه مهمه موضوع  ده چه د تولنی په سياسی چارو بوخت حزبونه او فعالين له نظره غورحوی او نتيجه لاس ته نه سی راوری د کرزی مزدور دولت د امريکی په مصلحت او په اصطلاح د ملی مصالحی او ملی وحدت ته ورسيدو په خاطر , جنايت کاران او د پخوانی رژيمونو د جنايت عاملين عفو کوی خو دا به د افغانستان خلکو ته د منلو ور نه وی .

  

شعله ای هادرگسترة زمان

 

  قسم به شعلة جاويد اين جريدة خلق

 

که خون خصم به دريـای اين وطن ريزيم

 

   علم تاريخ معرفی وتشريح مبارزات طبقاتی جوامع بشری ميباشد.

  جوامع بشری ازبدوبه وجودآمدن زندگی اجتماعی وهمگانی بربنيادهمکاری بين باشندگان وساکنان آن دريک منطقةمعين استواربودبه اين معنی که همه کار ميکردند و همه ازمحصول کار همگانی خودبدون امتيازاستفاده مينمودند.انسانهادراين دوره ضرورت کنترول برمحصول وفرآورده های جمع آوری شده نداشتندازآنجائی که همه يکسان ومساوی وبه اندازةتوان خودبه کاراشتغال می ورزيدند,طرزتفکرسؤاستفاده ازکار ديگران وبرای خودنگهداشتن وديگران رامحروم کردن  وجودنداشت لذاوجود دولت و ارگانهای آن که امروزآنراقضائيه , مقننه واجرائيه مينامند هم اضافی بودواحتياجی به آن نداشتند.

   باگذشت زمان اين اوضاع تغييرمينمايد؛يعنی وقتيکه دربين همه جوامع استفاده ازکار ديگران,تکامل ابزارکاروبه اسارت درآوردن افرادقبايل ديگرکه سابقاآنهارانيست ونابود ميکردندوحالاديگرازنيروی کار شان به نفع خوداستفاده مينمودند,امتيازات در بين افراد جامعه رونماميگرددوبرخی دارای اين امتيازات ميگردندوديگران ازآن محروم ميشوند. کسانيکه دارای اين امتيازات ميباشندبرای حفظ جان ومنافع خود محافظين درست ميکنند.برای اينکه منافع خويش رابحق جلوه دهندبه قانون وقضااحساس ضرورت ميکنند ودرجمع بايددستگاهی می بودکه دربرابرمخالفين درجامعه ايستادگی ميکردچه به طور آرام ومسالمت آميزوياهم به وسيلة قهرواستعمال قوت آنهاراسرکوب نموده ومطيع خود مي ساخت .

   ازاين بيان مؤجزخواننده به ضرورت ايجاددولت ودستگاههای عريض و طويل که باگذشت زمان وسپری شدن قرنهاوهزاره هاکه تاامروزرسيده وعصری ومدرن گرديده , پی می بردوبرصحت اين مطلب که جامعه اوليه ی انسانی بافروپاشيدن خودوايجاد تفاوتهائی بين افرادداراونادارجامعه به طبقات يعنی طبقه ی داراو نادارهاتقسيم گرديد و برای کسب وتوزيع ثروت که وسايل توليدو کار انسانی روال واهميت خاص خودرادراين پروسه دارد, ايجاددولت رابرجستگی می بخشد. در حقيقت وظيفه ی دولت اين است تا محصول وثروت بدست آمده از کساني که کارميکنندرادردست خودداشته باشد وآنرا طوری بين افراد جامعه تقسيم نمايدکه مصلحت ومنفعت اش آنراايجاب نمايد.در اينجا مفهوم ايجاب مصلحت ومنفعت خودنمائی ميکندودارای معنی به خصوص خودمی باشد .

   وقتيکه اين رامی پذيريم که جامعه به طبقات تقسيم گرديده ؛ يعنی محرومان و ستمديدگان دريکطرف وداراهاوستمگران درطرف ديگر قرار دارندپس به اساس فعل و انفعالات وجريانات روزمره در داخل اجتماع مارا به اين واقعيت آگاه می سازدکه دولت بايد درخدمت توانگران وستمگران برضدستمکشان وناداران کارنمايد.

   البته که کاردراينجاختم نمی شودهردولتی که برای اقليت ستمگرومفتخوار کار ميکند جبراضرورت احساس ميکندکه برای روپوش گذاشتن برکارنامه وظيفه ورسالت خودکه هماناحفظ منافع خودی وسرکوب مخالفين چه بصورت آرام ومسالمت آميزيعنی تحميق وياهم به طور قهری ميباشد,بيک سری کارهادست بزندکه مهمترين آن هاتبليغات است که مردم راتحميق کندوفريب دهدو آنها راازتفکرسالم بازدارد.يعنی فرهنگی که در جامعه از همين روابط اقتصادی وبرای  حفظ همين مناسبات بکارگرفته ميشود دربخش های مختلف تبارزاتی مينمايدکه جهت فکری جامعه رابر منوال منافع همين اقليت نشانه ميگيرددولت اين وظيفه رااز طريق روشنفکران وابسته به خودانجام مي دهد.برای روشنفکران مزدورووابسته امکانات مساعدراازطريق رسانه های ارتباط جمعی شامل راديو, تلويزيون , انترنت و چاپ وپخش نشرات مساعدوآماده ميسازد وباچاشنی شعارهای کاذب وبه ظاهردلفريب جامعه مدنی,حقوق شهروندی, آزاديهای بشری رهائی زنان و...مردم را به پخش فرهنگ خودچنان سرگيچه وخمار می سازد که نتوانندراه وچارة اساسی بدبختی هاو ظلم وستمی که برآنهاصورت ميگيرد را بفهمند.

  درقطارروشنفکران يک عده ازآنهابه حيث محقق,نويسنده,تاريخ نويس واکادميسين به خلق آثاری ميپردازندکه نام آنراتاريخ می گذارند. اماتاريخ نويسی دربين افغانها ازدو دهه به اين طرف رونق يافته وتاريخ نويسان جهادی,بعداپس ازفروپاشی دولت ”خلقی“ - پرچمی - ستمی هادرافغانستان وفرارآنهابه سوی غرب.کادرهای بالای حزبی ودولتی خاطرات دوران فعاليت سياسی خودرابه نام تاريخ عرضه ميکنندکه يکجانبه گری , دفاع ازتجاوزوکودتا,مقصردانستن غرب درحوادث افغانستان وسرزنش وافشأگری فرکسيون ها وجناحهای رقيب حزب ”خلق“ ووطن درآن باتفأوت های کم وناچيزبيان شده است .

   تاريخ نويسان کودتاچی بدون اينکه برماية فکری خودچيزی افزوده باشندوخودرااز نو آموزش دهنددرچوکات همان انديشه های زوال يافته,تغذيه ی فکری ميکنند و بدون اينکه به علت العلل ناکامی هاو شکست های خودپی ببرندخودراقربانی حوادث جنگ سردميدانندومی کوشندخود رااز مسئوليت سنگين کشتاروجناياتی که مرتکب شده اندبا ارائه ی همچوعذروبهانه هاخلاص کنند.

   طوريکه دربالاتذکرداده شدتاريخ بيان مبارزات طبقاتی درجامعه ميباشد. کسانيکه تاريخ می نويسندچه دريک طرف معين قراردارندوياخودرابيطرف ميدانند(که نا ممکن است) بايدبه خواننده تفهيم نمايند و سبب بوجودآوردن حالتی برای خواننده گردندکه جامعه رادرکل باهمه احاد, زوايا وترکيب های آن شناسائی کندودرمسير رويدادهاووقايع نه اينکه درحاشيه قرار بگيرد, بلکه خـودرابه صورت احساسی هم که باشددرآن دخيل بدانـدوحقايق راطوري به وقوع پيوسته , تحويل بگيرد .

   کاری راکه وقايع نگاران وتاريخ نويسان دراين دودهه ازقلم انداخته اندوياتحريف نموده اند,مقام وجايگاه” شعلةجاويد“ يا شعله ای هادرتاريخ مبارزات زياده ازچـهار دهه درافغانستان می باشد.

   سازمان جوانان مترقی درسال 1344 تأسيس گرديدو” شعلةجاويد“نام نشرية هفتگی همين سازمان مخفی بودکه در بهار سال 1347ش درکابل برای 11هفته پخش گرديدوبتاريخ 25 جوزای همان سال ازطرف دولت ظاهرشاه مصادره گرديد. شعله ای ها مظاهره ای راکه به طرفداری از کارگران فابريکة جنگلک براه انداخته بودند وازطرف پوليس موردحمله وضرب وشتم قرارگرفت درنتيجه يکتعدادازشرکت کنندگان اين تظاهرات زندانی وبه حبس های 7 تا13 سال محکوم شدندونشريه ی ” شعلةجاويد “ راازدست دادند.

   جريان ازاين قراربودکه کارگران جنگلک درکابل برای خواسته های متعددخودازجمله حق ساختن اتحادية کارگری , برای چند هفته دست به اعتصاب زدندوبه تظاهرات خيابانی پرداختند. دولت ظاهرشاه - که تاريخ نويسان آن سال هارابنام دهه ی دموکراسی وقانون اساسی می نامند- , با  سرکوب تظاهرات کارگران يک تعدادشان رازندانی وتعدادزيادشان رابی کار ساخت.

    شعله ای هابرای پشتيبانی ازخواست برحق کارگران وبرای رهائی کارگران زندانی درشهرکابل به تظاهرات پرداختند. شام پنجشنبه 23 جوزا دربرابردفترنشراتی ”شعلةجاويد“درجادة ميونديکتن ازسخنرانان بنام انجنيرعثمان که ختم تظاهرات همان روزرااعلان نمود, به دولت اخطارکردکه اگرکارگران زندانی رها نگردندروزشنبه به تظاهرات خودادامه مي دهيم وکارگران رابه زور رهاميکنيم . دولت ظاهرشاه کارگران زندانی رارهانساخت وروز شنبه شعله ای ها درجاده ی ميونددست به تظاهرات زدندو می خواستندازراه سينما پاميربه طرف پارک زرنگاربه حرکت خودادامه دهند. پوليس با آمادگی کامل در برابرصفوف شعله ای ها موانع را ايجادوآنهارامحاصره نموده ولحظه به لحظه حلقه ی محاصره را تنگتر نمودو برای يک برخوردبه تحريک و پروکاسيون پرداخت ودرنتيجه باوارد آوردن ضربت به کوتک کاری تظاهرکنندگان پرداخته تعداد زيادی ازآنهارا زندانی ساخت ونشريه ی    ” شعلةجاويد“ که قراربودشماره ی 12 آن از چاپ برآيد,از نشر بازماند.

   دولت ظاهرشاه شعله ای هائی راکه دستگيرنموده بودبه جرم برگزاری تظاهرات از7 تا 13 سال قيد نمود.

    داکتررحيم محمودی,داکترهادی محمودی, عظيم محمودی,انجنيرعثمان,عين العلی بنياد,مضطرب باختری (اسحق نگارگر) وديگران ازجمله کسانی بودندکه در” دهه قانون اساسی“ درزندان دهمزنگ پشت ميله های زندان قرارگرفتند.

   يادآوری بايدگرددکه اين اولين زندانيهای شعله ای نبوده ودرجريان سالهای 1347تا 1351ش دولت ظاهرشاه بارهاچهره و ماهيت” دموکراسی“ و” قانون اساسی“ رابا تهديد, ضرب وشتم وزندانی نمودن رهروان  ” شعلة جاويد“ ومحروم نمودن شان ازادامة تحصيل وکارو وظيفه , دردستور روز قرارداد وقانون که به دفاع ازاستبدادسلطنتی نافذ بود, خودنمائی ميکرد.

   دولت جمهوری داؤدخان به همکاری جناح پرچم وخلق وپشتيبانی سوسيال امپرياليسم شوروی دوره ی سياه ديگری از تاريخ افغانستان ميباشدوسيستم پوليسی و خبرچينی,نيروهای سياسی مخالف رابا تخويف وتهديدبی مثال زيرنظرگرفته وبرای هرعنصرمخالف دولت دردناکترين آينده متوجه بودواين عمل کاررايج بود.

   اوج يورش برنيروهای شعله ای ازطرف کودتاچی های ”خلق“ وپرچم وستم ملی با آغاز کودتای هفت ثور1357کاری راکه دولت ظاهرشاه آغازگرآن بودوداؤدخان آن را پاسداری نمود,می باشدواحزاب اسلامی به حمايت استخبارات انگلستان,امريکا وISI چه درزمان موجوديت خوددرپاکستان و ايران و ياهم بعدازآن درزمان حاکميت شان در افغانستان وبعدطالبان تاامروزکه افغانستان مجددااشغال گرديده,شعله ای هاراموردکين ونفرت , قرارداده ومی دهند.

   يادآوری بايدکردکه شعله ای هادارای يک سازمان, حزب وايدئولوژی واحدی نبودند ودرشروع اولين انشعاب آن درسال 1348 که ازآن ”پس منظری ها“برهبری انجنيرعثمان ومضطرب باختری حالا (نگارگر),جداشدندوازطرف مجيدآغا          (مشهوربه کلکانی) که بعدهارهبرساماشدوبه شهادت رسيد, حمايت گرديد. گروه هاو محافل متعددباداشتن ايدئولوژی هايی متفاوت عرض وجودنموده وفعاليت نمودند و درعرصه ی مبارزاتی بادولتهای حاکم در وقت خودتلفات سهمگين ومدهشی رامتقبل گرديدند. ازآنجائی که گردانندگان وفعالين اين سازمانهاوتشکيلات آنهائی بودندکه ازبد برآمدن ”شعلةجاويد“درسال 1347 ش ويا هم پيشترازآن , اعضأ سازمان جوانان مترقی

بودنددرجامعه بنام شعله ای يادميگردند.

    مناسبت دوم نافهمی سياسی وياهم نفرت وکينه ی حلقات وحاکميت های سياسی در افغانستان بوده واست که هرعنصرمخالف بادولت امروزی راکه هويت سياسی جهادی يا”خلقی“ - پرچمی - ستمی نداشته باشد, بنام شعله ای يادمی کنند. يکتعداداشخاصی که امروزبادولت مزدورکرزی ونيروهای اشغالگر به رهبری امريکاکارميکنندوتامقام وزيرو رئيس رسيده اند, زمانی هم شعله ای بودندوبعداباسازمانهای مثلاساماورهائی پيوستند. رهبری اين دوسازمان به کودتاها روی آوردند وباسازمانهای استخباراتی بين المللی ومنطقه روابط برقرارنمودند وساما با خادبه امضای پروتوکول مبادرت ورزيده باپول وسلاح خادحمايت ميشد. آنهامؤيد سياست چين بعدازمائوتسه دون بودندوبا آن که سابقه ی سياه دارندازطرف حلقات و نيرو های معين ومشخص بنام شعله ای ياد شده وميشوند. مهم اينست که اين افراد واشخاص عملادرخدمت اشغال گران در آمده اند وشعله ای های اصيل و راستين به اين کارومسلک ننگين وذلت بار, تن نداده اند, زندان وشکنجه وکشته شدن درراه منافع مردم وحيثيت واعتبار کشور خودکه همانااستقلال وآزادی افغانستان ميباشد را متقبل شدندوتسليم نگرديدند. استقامت و پايداری شان درمقابل شکنجه گران رژيم های مختلف,الهام بخش مبارزانی استکه بر ضداشغال وتجاوزمی رزمندوبرای مستقر شدن حاکميت سياسی اکثريت جامعه که قربانی بی عدالتی اند, تلاش می ورزند.

    ازجانب ديگراين افرادچه به صورت سازمانی يافردی به آوازبلنداعتراف می کنندکه پايبندايدئولوژی وراه سابق خود نيستند ولی بازهم بنام شعله ای که همکار ومؤيددولت مزدوراند,يادميشوند.آنها مي خواهندبااين کارخودبه اصالت راه شعله ای ها, به رسالتی که دربرابرمردم زحمتکش و تاريخ خودداشته ودارند, خدشه وارد کنند ودربين اذهان عامه طبق ميل خودآنهارابی اعتبارسازند.

   شعله ای های معتقدبه اصول مبارزاتی خود ( قسم به شعلة جاويد اين جريدة خلق  که خون خصم به دريای اين وطن ريزيم ) که دربرابراستبدادوسلطنت مطلقه ی ظاهر شاه بامردم زحمتکش وستمديده ی خود عهد وپيمان انقلابی بستندوجايگاه خودرا همگام بامبارزات مردم قهرمان کشوروجهان تشخيص کردند, پيوسته به پيش رفتندبا آنکه دشمن قوی,مکاروحيله گربوده واست ؛ ولی آفتاب حقيقت ازپرتوافگنی بازنمی ماندوخلاف آنچه تاريخ نويسان مغرض وکوردل, می نويسند, برحقانيت شان خدشه ای  واردنمی شود.

   تبليغات چی هـــای مـغرض وبی خردان سياسی که ياران نيمه راه , سازشکار وافراد سست عنصرراشعله ای می نامند بايد بدانندکه حافظه ی تاريخ کندونادقيق نيست که سياه راسفيدنمايد. زرين نامه ی تاريخ بدون تعصب حقايق رادرخودثبت نموده و بدون پروا و خوف ازجباران وستمگاران تاريخ رابه پيشگاه قضاوت همگانی قرار ميدهدتافهميده شودکه برسرمنافع مردم افغانستان چه کسان ونيروهائی معامله نموده اندوچطوروجدان خودرابرای مقام وچوکی فروخته وخودراذليل وبی مايه ساختند.

   اضافه بايدنمودکه شعله ای هاچه درسابق وياهــم امـــروزجزئی ازمردم خودبوده و هستند وبدون مردم خودبه زندگی , تلاش ومبارزه ادامه داده نمی توانند. همانطورکه ماهی بدون آب زندگی کرده نمی تواند و بدون درياحرکت وجنبش برايش ميسر نيست,آنهائيکه درراه منافع مردم خويش از عهدوپيمان نگذشتندوخودرابرای آرمان های والاوشريف انسانی قربانی نمودند,شايسته ی آنست که نسل امروزی شعله هابدون هراس ازموانع ودشواری هابامردم خود باشندوبی پرواازستمگران برای مردم کشور خودشرايطی رابوجودآورندکه بتوانند با آگاهی طبقاتی وانديشه ی رهائی بخش بر سرنوشت ومقدرات خويش رسيدگی نمايند ودست زورمندان واشغالگران راازسر خود کوتاه نمايند.

   اين است وظيفه ی بزرگی که درپيش پای شعله ای هاازروزاول قرارداشته وتمامی مرتجعين وخدمتگذاران نظامهای فاسدو ضد بشری برآن چشم بسته اند.آخرين تلاش شان اين بوده تاازشعله ای هابه گونه ی ديگريادکنندوياهم باسکوت ازکنارشان گذشته تاتوانسته باشنددرقسمت بيان رويدادهای تاريخی چنددهه ی اخيرکه بانام شعله ی هاعجين شده است به جعل و تحريف مبادرت ورزيده وبه حيث تاريخ نويسان وواقعه نگاران خدمتگذارشاهان مستبدونيروهای متجاوزواشغالگرونوکران بومی شان که اضافه ازچنددهه برسرنوشت مردم کشورماحاکم اند,عرض اندام نمايند.

  

مصاحبه باآقای آوين ال کالمی

 

نمايندة جبهة ضد امپر يا ليستي و وطنپرستا نه عراق

   خبرنگار : امپريا ليزم امريکا به رهبري بوش ميخوا هدباافزايش  عسا کر امريکائي (153500 ) نفرجبهة مقاومت ضدامپرياليستي را درعراق سرکوب و نا بود نما يد وحالت امنيتي فعلا درعراق درچه حالت است ؟

   آقاي  اوين : امپرياليزم امريکا برهبري بوش  اين پلانش راازشروع فبروري سال (2007) آغازوپياده مينمايد،برعکس تلاش هاي امپرياليزم امريکاوقواي ناتوجبهة مقاومت ملي درعراق شدت پيدانموده است وازماه فبروري  امسال تاحال 6 هليکوپترقواي ناتوسقوط داده شده است همزمان عساکر اشغالگرامريکائي وانگليسي دريک قسمت ازشهربزورباتانکهاوهيليکوپترها40 خانه راباساکنين آن بخاک يکسان کردندجبهةمقاومت ضدامپرياليستي به کمک ومعاونت مردم اين منطقه رسيده وافرادزخمي رابه شفاخانه  انتقال دادند .

   خبرنگار: بوش وقواي ناتووانمودمي سازندکه باافزايش عساکرخويش جبهة مقاومت ضدامپرياليستي مردم عراق راسرکوب وحاکميت خودرادرعراق تامين خواهندکرد؟

    آقاي اوين : اين خصلت امپرياليست هااست که هميشه  دروغ ميگويند. تاآرامي هاي دسته جمعي،قتل وقتال مردم عادي نه ازطرف مردم عراق وجبهة مقاومت ضدامپرياليستي،بلکه توسط عساکرامريکايي، انگليسي وسازمان هاي جاسوسي عراق،اسرائيل وايران قصداًدامن زده ميشودتاجنبش ضدامپرياليستي وضدتجاوزرامهرتروريستي،انسان کشي وبرادرکشي تبليغ نمايد.اين واقعيت رامردم عراق مي دانندکه در عقب اين حرکات وقتل وقتال هاعساکرامريکائي و سازمان جاسوسي سياه رول عمده راايفأمينمايد.جبهةمقاومت ضدامپرياليستي ازپشتيباني عميق مردم عراق برخورداربوده ومشترکاًبامردم عراق براي بدست آوردن عراق مستقل،آزادودموکراتيک مبارزه نموده ومبارزةمسلحانة خودراتابيرون راندن عساکراشغالگرادامه خواهندداد.اين اصل خواست ماومردم عراق  ميباشد.کشورهمسايه ايران وکشورهاي اما رات عربي جمعأنيروهاي وابستة خويش رادرعراق باهمکاري امپرياليزم امريکاکمک ومعاونت مينمايد.

     خبرنگار: نظرشمادرقسمت تهديدوحملة نظامي امريکابالاي خاک ايران چيست؟                                                                               

     آقاي آوين: رژيم آخوندي ايران تلاش داردوهم تلاش ميکندتادرمسائل داخلي عراق باپشتيباني ازجناح ارتجاعي شيعه مذهب نقشي راايفاء نمايد وازحرکت نيروهاي ضدامپرياليستي عراق به نفع خويش استفاده نمايد.ازطرف ديگرامپرياليزم امريکاتوانمندي اقتصادی ونظامي حمله بخاک ايران راندارد زيراپرابلمهاي امريکادرعراق وافغانستان آنقدرشدت پيداکرده که وي رامجبوربترک خاک عراق وافغانستان خواهدکرد .                

    خبرنگار: چه نيروهاي درجبهة مقاومت ضدامپرياليستي مهم هستند ؟   

    آقاي آوين : اين جبهة مقاومت وضدجنگ امپرياليستي ازمردم عراق ونيروهاي مختلف سياسي ضدامپرياليستي تشکيل گرديده اين نادرست است که بگويم اين نيروهاوحدت واحددارنداماجبهة مقاومت يک هدف واحددارد.وآن اين است که ضدتجاوزامپرياليزم امريکا مبارزة مسلحانه نموده ووي راواداربه ترک خاک عراق نمايد.جبهة مقاومت يک جبهةدموکراتيک وآزاديبخش ميباشد, نه يک جبهةاسلامی ومابه اين نظرهستيم که احزاب اسلامی شيعه وسنی نمی توانندراه حل دموکراتيک راعليه تجاوزبه پيش ببرند.مردم عراق ازجنگ عراق وايران درسال های80 تجربه ی کافی دارندوخواهان ايجاديک جامعه ی دمکراتيک وانسانی درغراق می باشند.

   امپرياليزم امريکاوقوای ناتومردم جهان رادرعراق ازخطراسلاميست هاوتفرقه بين احزاب اسلامی شيعه وسنی درواهمه وترس قرارداده اندتااهداف تجاوزی خودرادرخاک عراق پياده نمايند. تابعدازشکست امپرياليزم امريکادرعراق احزاب اسلامی فعاليت داشته باشند, چون ايشان ازپشتيبانی اکثريت مردم عراق برخوردارنيستندومردم عراق آنهارادرآينده عراق انتخاب نخواهند نمود, زيرااين احزاب ازلحاظ تاريخی درعراق نقشی راايفأنخواهندکرد.

 

نوت : اين مصاحبه توسط نماينده ی نيروهای ضدامپرياليستی وضدتجاوزی آلمانی بتاريخ 22 فبروری صورت گرفته وتوسط يکتن ازاعضأ سازمان به زبان دری ترجمه شده است .

 

گزارش مختصرازتظاهرات

کارزارزنان 8 مارچ درشهردن هاگ هالند

   ساعت دوازده چاشت روز پنجشنبه 8 مارچ راهپيمائي باشکوهی ازميدان مرکزي”مالي فلد“دن هاگ آغاز گرديد.دراين راهپيمائي بيش از600 نفراززنان ومردان از کشورهاي مختلف جهان شرکت نموده بودند

  شعارهائي که به روي آنهاعناوين مختلف دررهائي زنان,مرگ برجمهوري اسلامي ومرگ بر امريکابه زبانهاي هالندي,انگليسي وفارسي نگاشته شده بود.توسط منسوبين احزاب وسازمانهای شرکت کننده حمل مي شد. درشعارهواداران ”حزب کمونيست (مائويست) افغانستان اين عنوان به زبان انگليسي نگاشته شده بود :” اشغال امپرياليستی افغانستان,ستم برزنان را بيشترساحته است! “

   درپيشاپيش صفوف تظاهرکنندگان زني با چادرسياه ونقاب سفيدزنجيربه گردن حرکت ميکردوبااين کارش چهرة گريه نظامهای ستمگروزورگوی رابه تصوير ميکشيد .

    درمقابل سفارت آمريکا که درپيشروی آن چهرة مسخ شده ی مجسمة آزادی ؛ قرارداشت , جريان توقف نموده وپيام کارزارتوسط سخنگوی آن به زبان انگليسی باصدای پرطنين قرائت گرديد وی تأکيد نمود که ما درمقابل هرگونه تجاوز امپرياليستي به ايران، لحظه اي دست از مبارزه نخواهيم کشيدوتظاهر کنندگان به زبان انگليسي شعارهاي مرگ بر امپرياليسم آمريکا،دست امپريالسيم ازخاورميانه کوتاه , دست امپرياليسم از ايران کوتاه باد,نه به جنگ نه به تحريم، مرگ برامپرياليسم. رابا صدای بلندسرميدادند.سپس تظاهرات موجوار به پيش رفته وازجادة مقابل محکمة بين المللی لاهه, باشعارهاي کوبينده گذشته وبه سوي سفارت ايران, روانه شدند.

   درطول راه طبالان هالندي برطبل هايشان بلاوقفه مي نواختندوبه وجدوشورراهپيمايان مي افزودندوازتريبون کارزارشعارهاي کوبنده ي ضدامپرياليستي ضدامريکائي .ضد نظام زن ستيزجمهوري اسلامی فضاراپر نموده بود.جريان همچون آتشفشاني مي خروشيدوبه پيش مي رفت .در مسير تظاهرات اعلاميه هايي بزبان هالندي پخش مي شد و عابرين پياده باتکان دادن دست اعلان همبستگي مي کردند.

   درتمام طول تظاهرات عده ی زيادی ازخبرنگاران و فيلمبرداران مطبوعات بچشم مي خوردند که لحظه ی آزام نداشتندودر حال تهيه خبر و مصاحبه با تظاهرات کنندگان بودند.

   جريان درروبروي سفارت جمهوري اسلامي توقف نمودوسرودکارزار که اثري بي نظيرازشاعر انقلابي مينا اسدي  وآهنگ محمد شمس با صداي گيسو شاکري است, براي چندمين بارپخش گرديد و جمعيت همصدا با آواز خوان اين سرود راخواندند.

   دربرنامه سخنراني،سخنرانان ازکشورهاي مختلف به دفاع ازمبارزات زنان ايران و افغانستان پرداختندوبه همبستگي بين المللي درتمامي عرصه هاي مبارزاتي تأکيد ورزيدند.

   سخنرانان گردهم آئی اين هابودند:

   آنياسولن از حزب سوسياليست هلند,نماينده پلاتفرم ضد جنگ هلند,مونيکا گاردنر از رهبران ام- ال- چي دسي و از رهبران جنبش زنان در آلمان , ايلام از فدراسيون کارگري ترکيه, ليلا پرنيان از کارزار زنان ايران, پينا از فدراسيون زنان آزاد,مينا اسدي شاعر مبارز تبعيدي,وجيهه از افغانستان,جانا از سازمان کارگران و دانشجويان ترکيه, ان لناردز مسئول بخش زنان حزب کمونيست بلژيک

   درفاصله سخنراني ها تعدادي از پيامهاي دريافتي خوانده شد. پيام جمعي از زنان سازمانده فعاليت 8 مارس در ايران و پيام فعالين زنان حوزه بنفشه از شهر سقز و اربيل با ابراز احساسات شور انگيز جمعيت روبرو شد.

   در ختم برنامه، قعطنامه کارزار زنان قرائت گرديد ( متن کامل آن اينست) :

 

”روز 8 مارس نماد حضورزن آگاه، مداخله­گرومعترض درتعيين سرنوشت خودو نيز سمبل همبستگي و مبارزه زنان عليه کليه اشکال ستم و استثمار مبتني برجنسيت درعرصه جهاني است. به همين منظور ما شرکت کنندگان دراين مکان گردهم آمده­ايم تا پژواک فرياد ميليون­ها زن تحت ستم نظام سرکوب­گر قرون وسطايي جمهوري اسلامي را از يک سو و نيز صداي اعتراض صدهاهزارزن آواره درپي جنگ تجاوزگرانة امپرياليستهاي مدعي حقوق بشردرعراق و افغانستان ازسوي ديگر،ودر شرايط  بسيارحساس و بحراني موجود در منطقه خاورميانه ودرسطح بين المللي باشيم.

   شرايطي که منطقه خاورميانه درراستاي نظم نوين جهاني راه حل­هاي تجاوزگرانه و جنگ طلبانه رابيش ازپيش براي تجاوز گران تقويت مي­کند. شرايطي که نظام جمهوري اسلامي مي کوشد تا با دامن زدن به آن پايه­هاي لرزان وسست بقاي خود رامستحکم کند.

ما دراين­جا گردآمده­ايم تا فرياد برآوريم؛

 28 سال حاکميت نظام جمهوري اسلامي دستاوردي جز آسيب­هاي اجتماعي گسترده و گوناگون از قبيل فقرمطلق و عمومي، بيکاري، اعتياد، ايدز، تن فروشي، خودسوزي، سنگسار، قتل هاي ناموسي و تباهي ارزش­هاي والاي انساني نداشته است. دستاورد جمهوري اسلامي سرکوب، شکنجه، تجاوز و اعدام زنان بويژه در سال­هاي دهه 1360 بوده است. ياد آن عزيزان گرامي باد.

   ما در اين­جا گردآمده­ايم تا فرياد بزنيم؛ ريشه­کن­شدن چنين نابساماني­هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي درگرو سرنگوني نظام ارتجاعي جمهوري اسلامي است.

   ما دراينجا جمع شده­ايم تا فريادبرآوريم؛ بخش راديکال جنبش زنان همراه با ساير نيروهاي مترقي و آزاديخواه در راه ساختن قطب سوم هستيم. ما  نه تنها مخالف جنگ هستيم بلکه هرنوع تحريم،وياانقلاب مخملي،وياهرگونه دخالت­هاي نيروهاي متجاوزامپرياليست­ها به ويژه امپرياليسم امريکا را محکوم کرده و با تمام نيروي خود درمقابل آن ايستادگي خواهيم کرد.

   گردهم آمده­ايم تا اعلام کنيم؛ خواهان حق سفر، حق طلاق، حق انتخاب پوشش، حق کنترل بر بدن، آزادي سقط جنين، دستمزد برابردر قبال کاربرابر، بيمه بيکاري براي کليه افراد درسن اشتغال، حق تشکل آزاد، و برابري در کليه عرصه­هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي هستيم. ما خواهان حق پناهندگي بدون قيد و شرط براي زنان مهاجر بويژه از کشورهاي تحت حکومت اسلام به دلايل جنسيتي شان هستيم، و در يک کلام،  خواهان رهايي زن و رهايي انسان هستيم.

   مي خواهيم فرياد بزنيم که براي رهايي و دستيابي به مطالبات­مان درپي خلق جهاني ديگرهستيم؛ جهاني که در آن از فقر، گرسنگي، اعتياد، تن فروشي، سنگسار، حجاب، ستم جنسي، تبعيض و استثمار نشاني نباشد. جهاني که مناسبات مبتني برعشق و احترام متقابل جايگزين مناسبات بورژوايي حاکم گردد. ما ايمان داريم که تحقق وماديت بخشيدن به چنين جهاني با توجه به سطح رشد بالاي تکنولوژي و منابع موجود درجهان بيش از هر زمان ديگر فراهم است.

   ما گردهم آمده­ايم تا بگوييم براي خلق

 چنين جهاني به جنبش اجتماعي و فراگير زنان نياز داريم. جنبشي که بازتاب­گر مطالبات پايه­هاي وسيع آن يعني زنان کارگر و اقشارفرودست باشد. ازاين­رو به ضرورت همبستگي و پيوند با کليه جنبش­هاي اجتماعي بويژه پيوند با جنبش کارگري معتقديم. چرا که جنبش زنان و جنبش کارگري متحد استراتژيک يکديگر براي پيشروي بسوي آينده­اي عاري از هر گونه ستم و استثمار طبقاتي و جنسيتي هستند. براي تحکيم و تقويت اين اتحاد جنبش زنان نه  فقط  بايد تلاش کند مبارزات عادلانه طبقه کارگررا ياري دهد، بلکه بايد به مبارزه­اي جدي عليه  ديدگاه­هاي مردسالارانه در صفوف اين طبقه دامن­زند.

   ما تعرض جمهوري اسلامي به فعالين جنبش زنان در ايران را محکوم مي کنيم و خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط همگي آنان هستيم.

   ما در حمايت کارگران ايرباس در آلمان، از همه شما عزيزان مي خواهيم که در اعتصاب سراسري آنان شرکت کنيم.

   و يک بار ديگر فرياد مي­زنيم؛نه به جمهوري اسلامي , نه به امپرياليزم ,خلق جهان ديگري ممکن است.“

    در پايان  حضار به شرکت در جشن کارزار فرا خوانده شدند.

    جشن کارزاربابرنامه "رقص آزادي" ميترا آغاز شدوبا شعرهاي زيباي، زيباکرباسي ادامه يافت. سپس ويدا آوازخوان مقيم هلند ترانه اجراکردکه ترانه هاي سراومد زمستون،زده شعله در چمن,خاطرات زيادی رادرذهن حاضران زنده کرد.سپس موسيقي آذري اجراشد،درادامه برنامه  گيسو شاکري با ترانه هاي دلنشين، بويژه "دايه دايه وقت جنگه " شوروشوق  زيادي به حضار بخشيد.اين برنامه بعدازخوانده شدن پيام ها , به پايان رسيد

                                                    

کل مرغان

ای ملت افغان مده , دردست غيرتدبير را

درخواب غفلت تابکی , برکس منه تقصيررا

دانی که هروابستگی, باشدبسان بندگی

ايکاش بينی درزندگی , هرحلقه ی زنجيررا

کی صلح وآرامش بود, آن مردم گرسنه را

گريه کنندچون طفلکان, مادربدهدشيررا

اين دشمنان دوست نما,پروازکنندبرخاک ما

چون کلمرغان هم ازهوا, يافتندمگرنخجيررا

درخدمت بيگانگان , هررنگ که ميخواهنددهند

کی مي تواندبوی دهد, نقاش گل تصويررا

گرکسب قدرت ميکنند,به زوروزردشمنان

عبرت گيرندازديگران ,بازنام برندتقديررا

مابرضدبيگانه نيستيم , ماهم پروانه نيستيم

هرکس بمادشمن شود,سويش فگنيم تيررا

بنگر(امانت) دشمنان ,درکشورافغان چسان

بهرفريب اين وآن , بکاربرندتزويررا

 

آلمان 25- اکتبر2006

  

به پاخيزيدومبارزه بخاطرعدالت اجتماعی راادامه دهيد

 

نوشته : بيرق سرخ (Rote Fane) * ترجمه : (ح - ک ) 21 جولای 2006

      آقای ماميا ابوجمال ژورناليست 54 ساله ازسال1982تاحال درسلول مرگ درامريکازندانی ميباشد.وی درسن14سالگی عضويت انجمن دموکراتيک دفاع ازحقوق انسانهای تحت ستم ومبارزه عليه راسيسم راحاصل نمودودرسالهای1970-1981هميشه تخت تعقيب ومراقبت  FBI قرارداشت .

   درسال 1982وی راظاهرابخاطرقتل يک پوليس زندانی نمودندوتاحال مقامات پوليس و FBIقاتل بودن وی راثابت کرده نتوانسته اند. آنها وی رابخاطره ايده وآرمانهای والای انسانی اش وبخاطرمبارزه اش عليه راسيسم و سيستم غيرانسانی نسبت به سياه پوستان امريکائی وبالاخره به خاطرمقاومتش,محکوم به زندان نمودندوازمدت 24 سال بدون محاکمه منتظرتعيين سرنوشت خودميباشد.

   آقای جمال مدت 24 سال قبل دريکی ازراديوهای محلی درنواحی نيويارک امريکابحيث راپورترسياسی ايفاء وظيفه می نمودونابسامانی های جامعه اشراکه درآن حقوق اکثريت انسانهاپايمال ميشود, ازطريق برنامه های راديوئی افشأمی نمود. FBIاززمان دستگيری وی تابه حال 800 سندرابخاطر محکوميت وی ترتيب داده است.

   بتاريخ 23جون 2006 ژورناليست های بشردوست امريکاازشهرهای نيويارک , نيوجرسی,نارت کارل وينا وفلادلفيا درشهرهارلم يکی ازنواحی نيويارک , بخاطردفاع ازحقوق آقای جمال جلسة دائر کرده وخواستاررهائی فوری وی از مقامات امريکائی گرديدند.

   اين جلسه به ابتکارانسانهای آزاده دردفاع ازحقوق انسانهای تحت ستم ومبارز, عليه راسيسم امپرياليزم امريکاترتيب داده شده بود. دفاع ازآقای جمال موردتأئيدوپشتيبانی اکثريت انسانهای آزاديخواه حتی خارج از امريکانيزقرارگرفت , درشهرپاريس فرانسه يکی ازجاده هارابنام وی نامگزاری نموده اند

   يکی ازشرکت کنندگان اين جلسه ابراز نمودکه آقای جمال ديوارسکوت راشکستاند, وبی عدالتی رژيم امپرياليستی امريکاونقش وی رابمثابة پوليس جهانی جنگ افروز وقاتل خلق های افغانستان,عراق وديگرنقاط جهان,افشأنمود,خانمی اظهارداشت,بايدتمام انسانهای جهان آزادی دموکراتيک وحقوق انسانی داشته باشند. ضمنادراين نشست ليستی ازامريکائيان سياه پوست راکه توسط رژيم امريکابه قتل رسيده اندويااينکه تاحال درزندان درحالت بی سرنوشتی به سرمی برند, به مجلس ارائه نمود. مردم سياه پوست امريکاامروزعميقا زيرسلطه ی فشار, ستم , بی عدالتی وفشار های سياسی قراردارند.

   درختم جلسه شرکت کنندگان نه تنها بخاطررهائی فوری آقای جمال , بلکه بخاطريک زندگی بدون تبغيض وتعقيب و توهين سياه پوستان امريکابحث هائی رابراه انداختندوعامل اين همه بدبختی را درموجوديت سيستم امپرياليستی در امريکاارزيابی نموده وحاضرين رابه مبارزه ی مشترک بخاطربوجودآوردن يک جامعه ی دموکراتيک که درآن حقوق تمام انسانها احترام ورعايت شود, دعوت نمودند.

 

 

اخباروتبصره

بيماری روانی, توجيه ديگربرجنايات امپرياليست ها !

تظاهرات خشونت آميز هرات قربانی گرفت

   مقامات افغان ميگويندتظاهرات خشونت آميزدرشهرهرات درغرب افغانستان، منجر به کشته شدن دونفرازجمله يک مامور پليس شده است.

   مسئولان يک بيمارستان در هرات مي گويند، چهارده نفرديگرکه دراين ميان نيز حداقل چهارسربازپليس شامل هستند، در جريان تظاهرات زخمی شده و به بيمارستان منتقل شده اند.

   تظاهرکنندگان نسبت به عدم صدور مجوزبرای گشت وگذاريک نوع وسيله نقليه نفربر، دربرابر ساختمان ولايت هرات تجمع کرده بودند.

   مقامات هرات ميگويندبرای جلوگيری از ازدحام وبی نظمی درجاده های شهر، به اين نوع وسايط اجازه گشت وگذارنمی دهند.

   گزارش هاحاکيست که درجريان اعتراض

ده هانفرازراننده هانسبت به اين موضع، نيروهای امنيتی به منظور متفرق کردن تظاهرکنندگان دست به اسلحه برده و در هوا شليک کرده اند.

   افراد معترض نيز با سنگ به وسايط نيروهای امنيتی حمله برده و شيشه های چندين موتر (خودرو) را شکسته اند.

   پيش از اين هم راننده ها در هرات تظاهرات مشابه ی راه رااندازی کرده بودند ولی اين نخستين بار است که تظاهرات به خشونت کشيده می شود.

    همچنان دريک حمله هوايی نيروهای ناتو در ولايت کاپيسا،درشمال کابل، نه نفرشامل پنج زن, سه کودک ويک مرد, کشته شدند.

 

 

 

 

دوشنبه19فبروری سايت انترنتی بی بی سی

 

تبصره : قوای اشغالگرورژيم مزدوروابسته به آن درکشتاروغارت مردم بيدفاع کشور يد طولائی دارند.آنهاعامل بيکاری,فقر,مرض, گرسنگی وبيچارگی مردم بوده ودر اثر سياست استعماری آنهاست که روزبروز بر شدت فقروبيچارگی مردم افزوده ميشود. اشغالگران ومزدوران قلاده بگردن شان از تمام مزايای زندگی بهره منداندوعاملين اصلی تمام بی نظمی هاازجمله بی نظمی ترافيکی , ميباشند.

   وسيلة نقليه ی راکه ممنوع نموده اند     ”ريکشا “ نام داردکه دارندگان وراکبين آن مردم بی بضاعت مثل معلمان,مامورين پائين رتبه وکارگران وديگرزحمتکشان جامعه اندکه وسيله ی نقليه ی نداشته و توان دادن کرايه تاکسی راندارند. دولت با اين کاربرخيل بيکاران افزوده ومشکلات بيشتری رابرمردم زحمتکش ماتحميل نمود.

   همچنان درجريان تظاهرات اعتراضی که

حق مسلم آنهابود,بالای آنهاتيراندازی نموده

ودرنتيجه عدة راکشته وزخمی وحداقل يکصدنفررابنام طالب والقاعده روانه زندان نمود.اين است يکی ازاعمال رژيم ”دموکراتيک امريکائی“ درافغانستان .  

 

 

حملات خفاش گونه ی قوای اشغالگر

   سايت انترنتی بی بی سی

 

  درنيمه شب 4مارچ قوای هوائی ناتو ولسوالی گرشک ولايت هلمند راموردبمباران قرادادندکه دراثراين حملةوحشيانه حداقل بيست نفر کشته ودههانفرديگرشامل زنان وکودکان بشدت زخمی گرديدند, خانه های شان ويران ومواشی و زمين های زراعتی آنهاتخريب گرديد. ودرفردای آن شب درراه جلال آباد- تورخم به اثريک حمله انتحاری که بالای کاروان قوای امريکائی بعمل آمد, نيروهای اشغالگرآمريکايی بی پرو بالای مردمی که درمحل حادثه به کاربالای زمين های زراعتی مشغول بودند ويکتعدادشان زنان بودند,آتش گشودندکه دراثرآن 16 تن قتل عام شده واضافه از35 نفرکه حال چندين تن آنهاوخيم است , زخمی گرديده اند.

   قوماندان امنية مزدورونوکر, اين حادثه رايک سوء تفأهم خواند.

   هزاران نفر ازمردم محل باقهروغصه جمع گرديده وبرضدنيروهای اشغالگرودولت مزدور کرزی دست به تظاهرات زدندونفرت وکينه وبيزاری خودراطی شعارهائی ” مرگ برامريکا “و” مرگ بردولت کرزی “ سرداده وباچوب وسنگ دردست داشته سرک جلال آباد- تورخم رابروی ترافيک مسدودنمودند.

 

خوانندگان ميدانندکه قتل عام مردم عادت روزانة قوای اشغالگراست .اينبارنيروهای اشغالگر, بيماری روانی سربازان شان رابهانه ی حمله بمردم قرارداده وکشتاروحشيانه شان رابدين وسيله توجيه کردند.

   نيروهای اشغالگربايدبدانندکه خوشه های خشم مردم حيثيت باروت ذخيره شده راداردکه آنهارابدون مجازات نخواهدگذاشت ويقينادرآتش آن سوخته ونابود, خواهندشد.

 

 

تصويب قانون جديد مهاجرت 

  دويچه وله :  احزاب دمكرات مسيحى، سوسيال مسيحى و سوسيال دمكرات كه دولت ائتلافى را در آلمان  فدرال تشكيل مى دهند، پس از مدت ها اختلاف ، در مورد اصلاح قانون جديد مهاجرت به اين كشور به توافق رسيدند. اين لايحه كه هسته اصلى آن را مقررات مربوط به حق اقامت خارجيانى تشكيل مى دهد كه مدت زيادى است در آلمان اقامت موقت دارند، امروز به تصويب هيئت دولت رسيد. اين افراد ناگزيرند تا پايان سال ۲۰۰۹ ميلادى، دو سال ديگر كارى براى تامين معاش خود بيابند و در اين مدت از خدمات اجتماعى بيشتر محروم خواهند شد. افزون براين بايستى به زبان آلمانى آشنا باشند و در امتحان مربوط به آن موفق شوند.

 

پيک ايران اول مارچ 2007

 

 

امريکايک اسلحه جديد

ضدشورش را,آزمايش کرد

آمريکانمونه آزمايشی اسلحه جديدی را به نمايش گذاشته است که در متفرق کردن جمعيت  بدون رساندن آسيب جسمانی  به آنان قابل استفاده خواهد بود.

به گفته منابع نظامی آمريکا، اين اسلحه که از آن با نام” تفنگ اشعه ای“ ومحافظ خاموش“ نام برده شده است قادر است با ”"شليک“ اشعه به سوی جمعيت ، آنان را واداربه فرارکندومی توان آن رادرکنترل جمعيت ومقابله با شورش به کار گرفت بی آن که باعث تلفات جانی شود.

   در نمايش نمونه آزمايشی اين اسلحه در پايگاه هوايی مودی درايالت جورجيا،اين وسيله به شکل بشقابی بر بالای يک خودرو سبک نظامی نصب شده بودوآزمايش با شرکت تعدادی ازنظاميان داوطلب صورت گرفت.

   گفته ميشودکه بردموثر اين اسلحه پانصد متر است اما تا فاصله يک کيلومتری نيز بر هدف های خود تاثير می گذارد.

   کسانيکه درمعرض برخورداشعه ساطع شده ازاين اسلحه قرارگرفتندگفتندکه احساس ميکردندکه بدن آنان آتش ميگيرد.

   اين اشعه حدود 55 درجه سانتيگراد حرارت دارد اما پس از برخود با بدن انسان، باعث احساس سوزش شديد در زير پوست می شود.

   کارشناسان نظامی آمريکا اين وسيله ی جديد را به مراتب موثرتر از ساير اسلحه های غير کشنده مانند گلوله های لاستيکی توصيف کرده و گفته اند که می توان از آن برای مقابله با شورشيان احتمالی استفاده کرد بی آنکه به غيرنظاميان آسيبی برسد.

   برد اين اسلحه هم هفده برابر برد موثر گلوله های لاستيکی است.

   منابع نظامی آمريکا گفته اند اين وسيله را می توان در مواردی مانند مقابله با شورشيان در عراق يا افغانستان مورد استفاده قرار داد.

   انتظار می رود که اين اسلحه جديد تا سه سال ديگر تکميل شود و در اختيار نيروهای آمريکايی قرار گيرد.

تبصره : دولت های  امپرياليستی - ارتجاعی همواره تلاش مي ورزندتابانشاندادن سلاح های کشنده ومرگبارشان خلقهارادرحال خوف ووحشت نگهداشته وآنهاراازمبارزه ومقاومت بازدارند. آنهاتاکنون ازسلاح هاووسايط بمراتب خطرناک ترومخوف تروموادشيميائی وزهری بالای مردم کشورهای عراق , افغانستان وبسانقاط جهان بکاربرده اندکه علاوه برتلفات شديدآنی عوارض آنهاتادههاسال ازمردم مظلوم آن کشورها, قربانی خواهدگرفت .

   يقينااين سلاح جديدهم عوارضی رابه دنبال خواهدداشت چنانکه خودشان متذکرميشوند” کسانيکه در معرض برخورد اشعه ساطع شده ازاين اسلحه قرارگرفتند گفتندکه احساس ميکردندکه بدن آنان آتش ميگيرد. “ ويااينکه ” اين اشعه حدود 55 درجه سانتيگراد حرارت دارد اما پس از برخود با بدن انسان، باعث احساس سوزش شديد در زير پوست می شود .  

   دولت های  امپرياليستی ونيروهای مزدور ارتجاعی شان بايد بدانندکه توده های ميليونی جهان ازاسلحه هاوامکانات پيشرفته ی نظامی آنهاهراس نداشته وندارند, آنها چيزی به جزاز زنجيرهای شان راازدست نميدهند. آنهاباتمام نيرووتوان دربرابر دشمنان طبقاتی خودمقاومت ومبارزه نموده وروزی دولت های  امپرياليستی - ارتجاعی رابه گورستان تاريخ خواهندسپردوبرروی آن نظام جهانی که درآن ازظلم وستم وفقرومسکنت خبری نباشد,وتمام انسانها ازحقوق مساوی برخوردارباشند, بناء خواهندکرد .

سايت انترنتی بی بی سی

+ نوشته شده توسط خپلواک در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 23:14 |

 

نگارنده :   الکساندر ورجينيا        

افغانی که نمی خواهدبجنگد

    بروس ريچاردسن نويسنده ی معروف امريکائی درامورافغانستان مضمونی راتحت عنوان ” افغانی که  نمی خواهدبجنگد “ بتاريخ 22می سال 2003 به رشتة تحريردرآورده بودکه اينک ترجمه ی آن راغرض آگاهی بيشترهموطنان به ارتباط حقايق تاريخی کشورتقديم ميدارم .

 مترجم : دکتورميرعبدالرحيم عزيز, جنوری 2007 

  

 درسال 1983 زمانيکه احمدشاه مسعود تصميم گرفت که ديگرعليه قوای اشغالگر شوروی نجنگد, سی آی ای به اين نتيجة پريشان کننده رسيدکه احمدشاه مسعود دريک معاملة سری باشوروی داخل شده است . چيزي که سبب ناراحتی شداين بود که اين باراول نبود. درسال 1981 وبعدادر سال 1982,احمدشاه مسعودازجنگ به نفع روس هامنصرف گرديددرعوض مسکو تهية يک مقدارموادغذائی ,پول وترک آن منطقه رابه نفع احمدشاه مسعودوعده داد. اين يک منطق ضعيف است که حاميانش بکاربرده واوراقهرمان ميخوانند. درحقيقت همين عمل احمدشاه مسعودبودکه باعث تمديد جنگ درسائرنقاط کشورگرديد. حيني که قشون 40 نظربه خيانت احمدشاه مسعوداز پنجشيرآسوده شد,تمام آتش قوت خودرا به سوی جنوب,غرب وجنوب شرق افغانستان متمرکزساخت ودرسراسردورة اشغال کشورمسعوددرخدمت ولي نعمت های روسی خودباقی ماند.

   سی آی ای گمان نمودکه دراين وقت به تعدادسه صدقوماندان مهم درجنگ عليه شوروی فعاليت دارند, عامل عمدة منطقوی وجغرافيائی , احمدشاه مسعودرافردعمده جلوه داد. درة محصورپنجشيربه پايتخت وميدان های هوائی که قوای 40 درآن متمرکزگرديده , نزديک است . روس هابه اهميت استراتيژيک خطوط مواصلاتی شاهراه سالنگ برای وسايل مخابراتی وتهية موادبرای قوای اشغالی خودپی برده وميدانستندکه قوای شان ازحيرتان تاکابل بادرنظرداشت مانع طبيعی هندوکش ودر صورت جنگ واقعی بسيارآسيب پذير خواهد بود. واقعاکه روس هابه امنيتی دراين منطقه ضرورت داشتندکه بتوانندجنگ رادر سائرنقاط کشورطبق دلخواه پيش ببرند. جنرال ” گروموف“روسی قوماندان قوای 40 ‚ اظهارداشت که :” مسعوداگرميخواست مي توانست صرف باپرتاب پارچه های سنگ اين منطقه رابه قبرستان قوای روس تبديل کند. مااصلانمی توانستيم بدون بازبودن اين راه يک روز راهم بقاء نمائيم .“

   سازمان سی ای ای فهميدکه ازنگاه جغرافيائی,درةپنجشيريک منطقة کليدی بشمارميرود. درسال 1983, سی آی ای     ” گست افراکوتوس “ کفيل عمليات جنوب آسيا رابه لندن فرستادوبه اين اعتقادکه سازمان امنيت خارجی انگليس M16 قبلا رابطة مخفيانه رابامسعودبرقرارکرده است . سی آی ای همچنان درک نمودکه احمدشاه مسعودبارديگرجنگ راعليه روس هامتوقف ساخته است. دراين وقت قانون امريکااجازه نمی دادکه مامورين رسمی امريکابه افغانستان سفرنمايند, بناءً تماس مستقيم با مسعودناممکن بود. مامورين امنيتی وکماندو هایSAS انگليس بامانعی مواجه نبودند ووقتا فوقابه درة پنجشيرسفرميکردند. طبق اظهارية” افراکوتوس“,مسعودبه مأمورين امنيتی انگليس شکايت کرده بودکه وی و حاميانش مقدارکمی ازکمکهای نظامی را از طريق ISI پاکستان بدست ميآوردوروی اين دليل ازجنگ علية قوای شوروی منصرف شده بود.M16 همچنان به ” افراکوتوس “ گفت که آن سازمان يک خط مستقيم کمک رسانی رابرای مسعودکه مستقل از ISI پاکستان بوده , تأسيس نمود. رئيس شعبة سی آی ای درمنطقة ” هاورت هارد “ عميقانسبت به احمدشاه مسعودمشکوک شده وحتی قهرگرديدکه چراوی کاروان لاری هاوتانک های روسی رادر مسيرشاهراه سالنگ موردحمله قرارنمی دهد.” هاورت هارد “ نظرات وشک وترديد خودرادرمورد مسعودبه مرکزسی آی ای فرستاد. تشويش ديگراينکه,طبق اظهارية ” فديتوف“روسی , مسعودکماندو های قوای هوائی شوروی را بحيث محافظين شخصی خوداستخدام نموده بود.اسمای دونفراز کماندوهاعبارت بودند ازاسلام الدين واسام الدين .

  ”سندی گال“نويسندة انگليسی اظهارمي داردکه M16 بوی دستوردادکه يک فيلم تلويزيونی ازمسعودتهيه کرده ونشان دهدکه مسعوديک نابغة نظامی است . جنرال گروموف روسی مينويسدکه بعضامسعود جنگ های ساختگی راباقوای مابراه مي انداخت تاشک وترديدنسبت بوی , تقليل يابد. اين گفتارگروموف توسط آمر ديپارتمنت اول کی جی بی ” شيبارشين“ هم تأئيدشده است . وی درکتاب خودبه اسم ”دست مسکو“ نوشت که تمام عمليات نظامی قوای شوروی درپنجشيروناکامی آن جعلی بوده است .

   درسال 1984 , مامور سی آی ای به اسم ” گست افراکوتوس “ که درميان همکاران خودنسبت فعاليت های مخفی اش دردور جهان بنام ” دکتورکثيف “ معروف است , بسوی پشاورپروازنمودتابابرادراحمدشاه مسعوددرعقب هوتل دينز ملاقات نمايد. درين ديدارمامور سی آس ای به برادر مسعوداظهارداشت که سی آی ای يک حساب بانکی برای مسعوددريکی ازبانکهای سويس بازخواهدکردويک خط ارسال اسلحة مستقل از آی اس آ راهم باخودخواهدآورد. سئوال دراينجاست که چراامريکاوانگلستان احمدشاه مسعودراکمک نمودند؟

   هم  سی ای وهم سازمان امنيت خارجی انکليس M16 بدون هيچگونه ترديدآگاه بودندکه احمدشاه مسعودقرارهای مخفی باشوروی منعقدکرده.پس چه انگيزه ای امريکا وانگلستان راوادارساخت تابه فعاليت های ضدشوروی خودادامه دهنددرحاليکه يکی ازدريافت کنندگان کمکهای شان؛ يعنی احمدشاه مسعودازدل وجان مخفيانه با شوروی همکاری ميکرد. بروس ريچاردسن مناقشه مينمايدکه ممکن است يکی ازدلايل که ظاهراغيرمنطقی جلوه ميکنداين باشدکه انگلستان ميخواست تاانتقام شکست خودرا درقرن 19 ازقبايل پشتون بگيردوبناءً امريکا وانگلستان درصددآن شدندتاشخصی رادر قوم تاجيک پيدانمايندوبه حمايت وی بپردازند.باوجودکشمکش عميق بين امريکاو شوروی,حداقل اين دوکشوربريک مسئله وجه مشترک داشتند:حمايت ازاحمدشاه مسعوددرآينده .

   شکست تحقيرآميزانگلستان درافغانستان درقرن 19, ازجانب قبايل پشتون هرگز فراموش برتانيه نمی شود. امريکاهم دراواخر جهادافغانستان علاقمندی زيادی به مؤفقيت نظامی درافغانستان نداشت ويک تعداداز اعضأسی آی ای درآنوقت به طورتحقير آميزی ازپشتونهايادميکردند, بناءً هيچ گونه نگرانی درموردوقوع جنگ داخلی نداشتند وحتی معتقدبودندکه زدوخوردداخلی باعث خواهدشدکه تندروان اسلامی نتوانندبه آسانی به قدرت برسند. بروس ريچارسن معتقداست که چنين طرزديدخط مشی ادارة بوش راهم نسبت به پشتونهاتحت تأثير قرارداده است .

    درروزهای اول حملة امريکابه افغانستان , سی آی ای سعی نمودکه بانشرات جعلی , نفوس پشتونهاراازنگاه احصائيوی ناچيزجلوه دهد. سی آی ای به اين اعتقادبودکه بابه قدرت رسيدن احمدشاه مسعود, يک حکومت متمايل به غرب درافغانستان تشکيل خواهدشد. امانشرکتاب ” ازميان چشمان دشمنان من –Through My Enemies Eyes اين راثابت ساخت که احمدشاه مسعودمطبوعات وسياستمداران غرب رادرمورد طرزديدسياسی ضدغربی خود, روابط صميمی اش باشوروی وبی اعتنائی وی به حقوق زن که برای بيش از20 سال ادامه داشت , فريب داد.

   پولي که به وسيلة سی آی ای و M16 برای مسعود دربانک های سويس ذخيره شده بوددرحقيقت به مردم افغانستان تعلق داشت وداردونبايد به مصارف شخصی مسعودوفاميلش ميرسيد . اين حساب بانکی که درسال 1984 درسويس تأسيس گرديد, دليل اصلی مناقشه بين فهيم وبرادران احمدشاه مسعودميباشد. فهيم ادعاداردکه اين پول جزء ملکيت شورای نظاراست , درحاليکه برادران مسعودتأکيدميورزندکه اين پول به فاميل مسعودتعلق داردو هر طوريکه لازم دانندازآن مستفيد خواهندشد. ثروت فعلی اسماعيل خان , برهان الدين ربانی, فهيم ودوستم به صدهاميليون دالربالغ ميشود. برعلاوه هرکدام اين افرادناصالح ازخانه های لوکس , موترهای مدل سال , غذاهای بی نظيروحوض های گرم برای آب بازی لذت ميبرنددرحاليکه ميليونهاافغان درفقروگرسنگی دست وپاميزنند. جای تعجب اين که اين افرادخودرانماينده وحامی مردمی ميدانندکه ازفرط گرسنگی وغربت درحال مردن اند.

   اين بيعدالتی وحشتناکی است که به وسيلة سازمانهای امنيتی امريکا,روس,ايران , برتانيه وسايرکشورهاخلق شده است وحقوقدانان برجستة جهان مصمم اندتا درآينده جلوچنين خودسری هاوبي عدالتی هارابگيرند. اين اميدواری وجودداردکه حقول دانان ورزيده سعی نمايندکه پول وثروت هنگفتی که فعلادردست جنگ سالاران وجانيان قرارداردوباعث تقوية موضع ايشان درمقابل ملت ميگرددازدست ايشان خارج ساخته شده وبرای مردم افغانستان وکشورشان به مصرف برسد. جامعه شناسان طرازاول جهان معتقداندکه مردم افغانستان ازنتايج مصيبت بارجنگ های تحميلی رهائی نخواهنديافت مگراينکه چنين اشخاص درنده خوازقدرت بيافتند. بدبختانه درافغانستان , کليه جنگ سالاران مشتری روسيه ,امريکا , ايران, برتانيه وسايرکشورهااندودرعوض مردم افغانستان دررنج وعذاب ستمگران بسرمی برند.

    معاملة مخفی مسعودبامسکوبودکه روس هاسرزمين وسيع درشرق وجنوب افغانستان رامنهدم کردند. قريه جات نابودگرديد, کانال های آبياری بخاک مبدل شدند, حيوانات اهلی مردم طورفجيعی زيرکشتار رفتند, محصولات زراعتی وغذائی سوختانده شدندومردمان بيگناه اين مناطق يابه قتل رسيدندويااينکه ازاثرشکنجه وعذاب مردند ويافرارکردندو اين ميراث دائمی معاملة مخفی احمدشاه مسعودباروس هاخواهدبود.

   بروس ريچارسن مي نگاردکه عدالت از مسيرش انحراف نموده است . به اثرقوة آتش امريکاوفعاليت ديپلوماتيکی اين کشور, حلقة اول حاميان مسعودبراريکة قدرت رسانيده شدند. دريک حادثة تاريخی , جانيانی که بامسعودهمکاربودندوکشوررابه سوی تباهی بردندوآنرابه دالروروبل فروختند, حالا اهرم سياسی افغانستان را تشکيل ميدهندغرض مشروعيت بخشيدن به غصب قدرت واعمال ضدبشری شان , حاميان مسعودومافيای پنجشيروجه احمدشاه مسعودراطوردروغين بالابرده وبيشرمانه سعی ميکنندکه وی راقهرمان ملی جلوه دهند. دراين لحظات که  جهان درخواب غفلت است , جانيان شرکت جنائی مسعود همراه بامطبوعات غيرمطلع فعاليتی رابراه انداخته اندتامردم جهان گناهان وجنايات عليه بشريت ايشان راببخشندوبه قهرمان ساختگی شان لقب ولی مقدس رااعطأنمايد. مسئوليت اين حادثة ناگواربه درجة اول متوجه کشورهای حامی اين افرادجنايت پيشه است . روسيه , امريکا, ايران, برتانيه وسائرين , کشورهائی اندکه اين مسئوليت راباخودحمل خواهندکرد. اين کشورهاطبق معمول جانيان رااستخدام ميکنندتاحکومت دلخواه خودرا, به وجودآورندويااينکه تابع اوامرشان گردند. 

 

 

بنقل از”نبردزن “

تاريخچه هشتم مارچ (روزجهانی زن )

    اگربه تاريخ مبارزات نظراندازيم مي بينيم که درصفحات آن روزهاي بيادماندني وجود دارند،روزهاييکه بعنوان نشانه ومظهرهر مبارزه درتاريخ مبارزات ثبت شده وبه مظهروفراخوان مبارزه تبديل ميشوند.در اينچنين روزهاست كه هرسال آمال واهداف مبارزه باصداي بلنداعلام شده  وبه گوش تمام جهانيان رسانده ميشودوبه اين ترتيب بيان ميگرددكه تضادهائي كه اين مبارزه را پاداده وقوت بخشيده است هنوزهم حل  نشده اند.

   روزهشتم مارچ نيز يكي ازهمين روزهاي تاريخي استكه بنام روز جهاني زن در تاريخ مبارزات جهان ثبت گرديده است . سر آغاز تاريخي روزجهاني زن،هشتم مارچ 1857ميباشد.دراين روززنان كارگرپارچه باف درامريكا به مبارزه برخاستندودليل آن هم شرايط سخت كاري وزندگي مشقت بار آنهايعني ساعات كارطولاني وخسته كن ، دستمزداندك،استثمارشديدومحروميت از هرگونه امكانات رفاهي وبرعلاوه آن وظيفه نگهداري وبزرگ كردن فرزندان و كار بردگي خانگي درخدمت شوهران ومردان خانواده بود.آنهابه جاده هاوسركها ريختندو خواهان افزايش دستمزد،كاهش ساعات كار وبهبودشرايط كارخودشدن .

    8 مارچ 1857 مقاومت زناني را انعکاس ميدادكه باحركت پرشتاب سرمايه داري به عرصه توليدوكارخارج ازخانه كشيده شده بودند. پوليس اين تظاهرات رابخاک و خون کشاند.عده زيادي اززنان تظاهرکننده کشته شدندوعده بيشتري دستگيرگرديدند . خاطره اين مبارزات پنجاه سال بعددرسال 1907بازهم باگردهمائي گسترده ترزنان آزاديخواه وروشنفكردوباره زنده گشت .

   ايده انتخاب روزي بعنوان"روز زن" نخستين باردرجريان مبارزه زنان نيويارك با شعار"حق راي براي زنان"مطرح شد.اين شعارخصلتي فراگيرداشت وتودة وسيع زنان راازاقشاروطبقات مختلف دربرمي گرفت. زنان درپشت اين شعار،به رسميت شناساندن هويت اجتماعي وانساني خويش راجستجوميکردند،واقعيتي که درنظامهاي طبقاتي مردسالاربراي قرنهاناديده گرفته مي شد.دوهزارزن تظاهرکننده در23فبروري 1909پيشنهادکردندکه هرسال درروز يکشنبه آخرفبروري،يک تظاهرات سراسري درامريکابمناسبت"روززن"برگزارشود . دومين كنفرانس زنان سوسياليست درسال 1910به مسئله تعيين روزجهاني زن پرداخت،زنان اتريشي قبلاروزاول ماه مي را به عنوان روزجهاني زن پيشنهادكرده بودند. اما اول ماه مي جايگاه ومفهوم خاص خودرا داشت كه ميتوانست اهميت وجايگاه مبارزه مشخص برسرمسئله زن راتحت الشعاع قراردهد.بدين اساس،كنفرانس،تاريخ بر گزاري نخستين مراسم"روززن"را 19مارچ 1911تعيين كرد . البته تصميم گيري قطعي براي تعيين روزجهاني زن به بعد موكول شد.درتاريخ مشخص شده،تمامي سرك هاي آلمان،اتريش،سويس ودنمارك بامارش قدرتمندزنان به لرزه درآمد.تعدادزنان تظاهركننده درمادريدبه سي هزارتن مي رسيد.درسال1913"دبيرخانه بين المللي زنان"هشتم مارچ رابه يادمبارزه زنان كارگر نساج درآمريكا،بعنوان"روزجهاني زن" انتخاب كرد. درهمان سال زنان زحمتكش آگاه وزنان روشنفكرانقلابي درروسيه تزاري ودرسراسراروپا،مراسم هشتم مارچ رابه شكل تظاهرات وگرد همائي هاي وسيع برگزاركردند.سال1914جنگ جهاني اول بالاي جنبش زنان ومسائل وشعارهاي پيش پاي اين جنبش كاملاتاثيرگزاشت.تظاهرات سال1915و1916تحت شعارمركزي"عليه جنگ امپرياليستي" برگزارگرديد .

   درسال 1917درروسيه، تظاهرات گسترده زنان كارگردرپتروگرادعليه گرسنگي وجنگ وتزاريزم بانگ آغازين انقلاب بودوبه يك روزفراموش نشدني درتاريخ انقلاب روسيه بدل گشت.درسال1921"كنفرانس زنان انترناسيونال سوم"درمسكو برگزارشدوروز هشتم مارچ بعنوان"روز جهاني زن"به تصويب رسيد.اين كنفرانس زنان سراسر جهان رابه گسترش مبارزه عليه نظام موجود وبراي تحقق خواسته هاي زنان  فراخواند .

   ازاواسط1930،برگزاري تظاهرات"روز جهاني زن"دركشورهايي كه تحت سلطه فاشيزم بودندغيرقانوني اعلام شد.اما عليرغم اين ممنوعيت درهشتم مارچ 1936 زنان دربرلين تظاهرات كردند.آنهاازگرسنگي وفلاكت وبيكاري به تنگ آمده بودند.درهمان روزدراسپانيه تظاهرات گسترده سي هزارنفري درشهرمادريدبه راه افتادوتمامي جهانيان رابه دفاع ازحقوق زنان فراخواند .

   دردهه1960 اوضاع سياسي درگوشه وكناردنياپرالتهاب وتوفاني بود.دركشورهاي آسياوافريقاوامريكاي لاتين جنبشهاي رهايي بخش بپاخاسته بودند.دركشورهاي سرمايه داري پيشرفته نيزجنبشهاومبارزات انقلابي و ترقيخواهانه بالاگرفته بود.انقلاب فرهنگي درچين گامهاي عميق وگسترده اي که در تاريخ بينظير بوددرراه رهائي زنان بر ميداشت. بربستراين اوضاع،جنبش رهايي زنان نيزاوج وگسترش چشمگيريافت.در امريکاواروپا،زنان عليه سنن وقيودوقوانين مردسالارانه واحکام اسارت بارکليسايي بپا خاستند.درجنبش زنان موضوعاتي نظير"حق طلاق"،"حق سقط جنين"،"تامين شغلي"،    "منع آزارجنسي"،"ضديت باهرزه گردي"،"کاهش ساعات کارروزانه"وغيره مطرح شد . اين جنبش موفق شددربرخي  ازاين زمينه ها پيشروي کندودستاوردهاي آن دربرخي از کشورهاماندگارشد.درآن دوره نيز،جنبش رهايي زنان به درستي ازجنبش عمومي انقلابي دراروپاوامريکاجدانماندونمي توانست بماند. يک نمونه اين امر،تظاهرات هشتم مارچ 1969درامريکابود.زنان انقلابي ومبارز دردانشگاه برکلي گردآمدندوعليه جنگ تجاوزکارانه يانکيهادرويتنام تظاهرات کردند .

   درچنين شرايطي دولتهاي سرمايه داري مجبوربودنددرمقابل جنبش رهايي زنان به تدابيروحيله گري هاي  تازه متوسل شوند . همان بودكه "سازمان ملل متحد"پاپيش گذاشت ودرسال1975،هشتم مارچ را بعنوان"روزجهاني زن"برسميت شناخت .

   امااجراي مراسم قلابي وفرمايشي"روززن" وحرکتهاي ديگريکه ازآن پس،توسط ستمگران در"حمايت"اززنان برگزارشده ومي شود،هيچگاه نتوانسته،ونمي تواند،اهميت و جايگاه واقعي"هشتم مار‌چ"رابيان نمايد.مثلا دركشوراشغال شده افغانستان فعلي بر گزاري روزجهاني زن ازطرف رژيم دست نشانده و پوشالي حامدكرزي،بيانگراين

مدعاست .

 

خيزازجای وطلب کن حقت              خواهرمن زچه رو خاموشی      

خيزازجای که بايد زين پس              خون مـــردان ستمگرريزی

خيزازجای وطلب کن حقت             ازکسانی که ضعيفت خوانند

ازکسانيکه به صدحيله وفن             گوشه  خـــانه تورابنشانند

*****

تابه کی درحرم شهوت مرد              مايه ی عشــرت ولذت بودن

تابه کی هـمچوکنيزبدبخت                سرمـــغروربه پايش سودن

تابه کی درپی يک لقمه ی نان              صيغه ی حاجی صدساله شدن

*****

خيزازجای وبکن ريشه ی ظلم               راحتــی بخش دل پرخون را

جهدکن, جـــهدتاتغييردهی                بهــــرآزادی خود, قانون را

 

 

 يادی ازنوروز

يادداشت : متن زيرمقاله ی استکه توسط سخنگوی واحدمونشن ”سازمان...“ درمحفلی که به مناسبت آغازسال نوخورشيدی - به ابتکارآن واحد- برگزارشده بود, به خوانش گرفته شد.          

 

 دوستان گرامي خواهران وبرادران ،

   تشريف آوري شمارادرمحفل امشب که هويت ملي وفرهنگي تاريخ چندين هزارساله ي کشورمارابازگو ميکند،خيرمقدم  ميگوئيم وحلول سال جديدرا بشما وکافة ملت افغانستان تبريک عرض ميداريم.

      همانطوريکه هموطنان عزيزما درشهر مونشن شاهداند،هميشه تلاش وآرزوي ما اين بوده است تا با دايرکردن همچو محافل يکي از وظايف ملي ـ دموکراتيک و فرهنگي خويش رادر ارتباط يادآوري ازهمچوروزهاي تاريخي کشورادانمائيم وسلسلة برپائي چنين محافلي راپيوسته نگهداشته باشيم. بازهم خوشحاليم که امشب  توأم با شمادوستان  پاي تجليل نوروزسال1386 هجري شممسي  با خوشي وشادي که نشانة ازوحدت ملي وسنن تاريخي کشورماست ،مينشينيم.

   گرچه يادنوروزدرمحيط مهاجرت توأم بااشک ودرداست حتي اگراين يادآوري درسيماي ساز،موسيقي وشادمانيها صورت گيرد  آن اشک ودردي که  ازجايگاه آبائي  مهاجرآگاه وبااحساس بازتاب خودرامي يابد چنانچه مردم ستمديدة ما درهمين زمستان امسال باسردي هوا پائين تراز 20ـ درجة سانتيگراددر زير خيمه ها،کلبه هاي بي اورسي ودروازه ، درقحطي موادسوخت وموادغذائي باامراض پنوموني (سينه بغل)......بخصوص اطفال معصوم شان جان خودراازدست دادند.

   هريک ازهموطنان شريف ونجيب ماآگاه اند که دوري ازوطن جدائي وبيگانه شدن جوانان ما از چنين پديده هاي تاريخي ريشه وارتباط به علل وپيدايش مظالم وسياه روزهاي چند دهة اخيردارد که تا همينحال اجنبيان اشغالگربا نوکران بومي شان ــ”خلق“وپرچم ،نيروهاي عقبگراي جنگسالار و روشنفکران تسليم طلب وقدرت جو( ارتجاع داخلي) نقش آزمندانه وتسلط جويانة خودرامبني بردشمني وضديت شان با آزادي ، وحدت ملي و ساختار افغانستان بدست خودمردم ايفاميکنند.

    يادنوروز با دردورنج هموطنان ماگره خورده که نميشود ازين درد ورنج ياد نکرد ، يادنوروزآن نسيم جانبخش با شقايق وارغوان بهاريش که زينت بخش دشت ودمن سرزمين زيباي ماست ، فراموش نميشودکه چگونه مورد آماج زورگويان اجنبي واجنبي پرستان با بکاربرد سلاح هاي زهري ، ناپلم ومين گذاري قرارگرفتندوهنوز هم روبه نيست ميگردند که به ناقص شدن اعضأ بدن وپايان دادن زندگي هموطنان ما مي انجامد .

    اين درامه وسناريو ها مبني بر ضديت ودشمني بوطن ومردم ما ، ديروززيرنام”اشرارو ضدانقلاب“امروززيرنام ”القاعده وطالب“، ديروزبنام افغانستان”دموکراتيک“ و”انقلابي“،” دادن نان ـ کالاـ خانه“ امروزبنام”انتقال دموکراسي“  و ”نظم نوين جهان“ ، ديروزباترس ورعب هيولاي گلبدالدين حکمتيار امروزباترس وبيم هيولاي اسامه بن لادن به نمايش گذاشته ميشوند. آياما کالبدهاي دميده شدة هستيم که هميشه به تماشاي چنين سناريوهابنشينيم ؟

   دوستان وهموطنان عزيز!

   درکناريادي ازنوروزاينراهم فراموش نميکنيم که مردم ما درهمه ادوارتاريخ ازخاک وطن، نواميس ملي وسنن پرافتخار خويش باقبول هرنوع قرباني ، مقاومت وايستادگي کرده ؛ اشغالگران اجنبي ونوکران داخلي شانرابه زباله دان تاريخ سپرده اند. ولي بگفتة دانشمند وتاريخ نويس بزرگ غلام محمد غبارکه”مردم مابعدازهرحمام خون بازهم همان لباس چرکين به تن کرده اند.“ بارها حاصل وثمرة خونريزي هاي مردم مارا بنابر نداشتن يک پيشآهنگ ورهبري سالم دشمنان ايشان ربوده اند. اينباردور نخواهد بودکه مردم آزادة مابا آموزش ودرس گرفتن ازتجارب  گذشته درتحت يک رهبري مردمي ومترقي به بهارآزادي واقعي ودموکراسي مردمي نائل آيند.                                                         

  به اميدآمدن چنين بهارزندگي سازنوروزتان پيروزوهمه روزتان نوروز.

 

                                         

”سازمان  م . د . آوارگان افغاني ـ واحدمونشن ـ “

4  حمل 1386 - 24  مارچ 2007

 

مسئله تجاوز, اسلاميزه شدن پاکستان وحمايت امريکا

سرويس خبری جهانی برای فتح

برگردان ليلا پرنيان

   بررسي کتاب زندگي (اتو بيوگرافي) مختاران ماي (”بي آبرويي“ - ”گناه زن بودن“،) هفته پيش، اين ايده را برانگيخت تا نگاه عميقتري به مشکل تجاوز و سوء استفاده هاي جنسي زنان در پاکستان و منشاء اين مسايل بيندازيم. موارد مختاران ماي، شازيا خالدوسونيانازدرچندسال گذشته، که درسطوح بين المللي مطرح شدند، بسياري مسايل را در مورد مشکل تجاوز در پاکستان افشاء نمود. ازآنجاکه 80% موارد تجاوزگزارش نميشوددرنتيجه آمارهاي قابل اتکايي دراين زمينه وجودندارد.قوانين اسلامي ( قوانين حدود) که سه دهه پيش اتخاذشدندنقش زيادي رادروخيمترکردن اوضاع هولناک زنان ايفاءکرده است.

   امپرياليسم آمريکاوديگرامپرياليست هاي غربي نيز نقش مهمي در اين مسئله دارند. درحاليکه آمريکادرسال هاي اخيرعليه بنيادگرايان اسلامي بخصوص در اين منطقه اعلام جنگ کرده است، تاريخ اخير پاکستان نشان ميدهدآمريکابراحتي توانسته وميتواند بابنيادگرايان کناربيايدووقتي باآنهامتحد است آنهاراتقويت کند، روابط عقب مانده را تحکيم وتقويت نمايدبدون آنکه به ستم بر زنان کوچکترين اهميتي دهد. بررسي شرايط زنان درپاکستان نه تنهاسختي هاوفشارهايي راکه زنان مجبوربه تحملش ميباشند،را افشاء ميکند، بلکه فريبکارهاي آمريکاو ارزشهاي واقعي آنچه که آنها ” ترغيب دمکراسي“ مي نامند و همچنين نقشي را که درستم برمردم و بخصوص ستم بر زنان در کشورهاي تحت سلطه امپرياليسم ايفاء مي کنند، را برملامي سازد.

   مختاران ماي از روستاي ميروالا واقع در ايالت پنجاب پاکستان، که در آن هنگام 28 سال داشت، بخاطر اتهامي که به برادر 12 ساله اش بسته بودند،به تصميم جرگه        ( مجمع يزرگان ده) در مقابل اهالي روستايش موردتجاوزگروهي قرارگرفت. موردمختاران به اندازه کافي زجرآور است، اما آنچه زجرآورتراست، اين است که چنين واقعه ايي، حادثه اي اتفاقي نيست، بلکه به اندازه اي رايج است که به ندرت به عنوان خبر، تلقي ميشود.دروبلاگي که مختاران براي بي بي سي در 15 ژوئن 2006 مي نويسد، او زندگي شمشاد بي بي را نقل مي کند،که زني بسيارفقيراست (حتي با استانداردهاي يک روستاي فقير). بنا به گزارشاتي هنگامي که او براي زيارت به شهر اوچ شريف رفته بود مورد تجاوز گروهي قرارميگيرد. بعدازتجاوزبه يک چاه افکنده مي شود. درحاليکه پليس اعلام کرده بودکه اين تجاوزنبوده بلکه تمايل خودش بوده است، سازمانهاي حقوق بشر اصرار دارندکه اين تجاوزبوده است.... شمشاد اينک خانه نشين شده و بسختي مي تواند تکان بخورد . هنگامي که او به چاه افکنده مي شود ستون فقراتش مي شکند.

   تخمين زده مي شود که در هر 8 ساعت يک زن قرباني تجاوزگروهي ميشود.”مورد حمله وتجاوز به شازياخالدنيزجنبه بين المللي گرفت. گفته ميشوددر 25 ژانويه 2005هنگاميکه اودرآپارتمانش در خواب بود، در اواسط شب مورد حمله يک کاپيتان ارشد ارتش پاکستان به نام حداد قرار مي گيردوچشمانش رابسته وسپس بارهابه او تجاوز ميکند.درآن زمان شازيابه مثابه پزشک درپروژه بنزين پاکستان درسويي واقع درايالت بلوچستان پاکستان کارمي کرد، درحاليکه شوهرش درخارج ازکشور کار ميکرد. به شازيا يک مکان براي زندگي در محوطه بيمارستان داده بودند که قرار بود توسط گارد امنيت دفاع پاکستان از آن "محافظت" بشود. بعد از اين واقعه مقامات بيمارستان و شرکت بنزين پاکستان و دولت بجاي کمک به او، به هر کاري براي محافظت تجاوزکننده، اقدام کردند. مسئولين اين موسسات هنگامي که اوهنوزدرحالت شوک بودبه ديدارش دربيمارستان رفتند. " آنهاگفتنداحتياجي نداردکه به کسي دراين موردچيزي بگويي،درغيراينصورت سابقه خودت بدميشودو براي خودت بدنامي دارد. اگربه پليس مراجعه کني آنهاتورا سر خواهنددواند. بعدمجبورخواهي شدکه به دادگاه بروي وچيزي رابدست نخواهي آورد. بنابراين صدايش رادرنياور. من تنهابودم. نمي دانستم چکار کنم. " ( سرويس خبري سي بي اس، اول مارس 2006) سپس به او داروهاي آرامبخش وسرکننده دادند، و به يک بيمارستان رواني انتقالش دادند با اين هدف که يا او را ساکت کنند و يا اينکه او راديوانه رواني معرفي کنند.پدربزرگ شوهرش نيزپيام فرستادکه چون به شازيا تجاوزشده باعث ايجاد "يک لکه ننگ در آبروي خانوادگي ماشده است - يا او بايد به قتل برسد و يا اينکه حداقل بايد او را تلاق داد."اما وقتي که شوهرش از اين کار امتناع کرد، پدربزرگش در صدد برآمد تا تعدادي اوباش را براي قتل شازيا بسيج کند. واقعه تجاوز به شازيا باعث برانگيختن شلوغي هايي در بلوچستان شد. چرا که تجاوز کننده کسي نبود مگرافسرارتشي که سال هابامردم بلوچستان در جنگ است. اين واقعه نقشه مقامات محلي وملي رابراي سرپوش گذاردن براين خبرنقش برآب کرد. شازياباحمايت شوهروخانواده اش اين جنايت راگزارش داد. اماحتي اگرپليس خواست کمک هم داشت، قادر به انجام آن کار نبود، چونکه ارتش براي حمايت و حفاظت از فرداش همه اقدامات لازم را انجام داده بود. دولت نظامي ژنرال رئيس جمهور پرويز مشرف، کنترل اين پرونده را بدست گرفت و کليه مدارک و شواهد را از بين برد. در عين حال داستانهايي مبني براينکه دکتر شازيا خالد،   " يک زن هرزه" بود و لباسهايي به منظور تحريک مردان مي پوشيد، بتدريج در روزنامه ها ظاهر شد. آنهاتاآنجا پيش رفتند تا اينکه او را يک "تن فروش" بنامند. " خود رئيس جمهور به يکي از سردبيران روزنامه ها گفت که نمي خواهد در مورد دکتر شازيا صحبت کند، اما مي تواند چند نکته بگويد. مي خواهم بگويم که اين چه شيوه نخ دادن است." ( از سرويس خبري سي بي اس، اول مارس 2006). اما اين تنها نصفي از راي است که در اينجا توسط دادگاه شخصي آقاي مشرف اعلام مي شود. (يعني گناهکار اعلام کردن شازيا) حتي هنوز وقتي که تحقيقات قلابي به اتمام نرسيده بود، او اعلام کرد که کاپيتان حداد " 100% بي گناه" است ، بنابراين احتياجي براي ادامه تحقيقات و تشکيل دادگاه نبود. همانگونه که قصد اين گونه اظهار نظرات بود، تا آن حد شازيا را تحت فشار قرار داده بودند که به فکرخودکشي افتاد. " من به حمام رفتم و وان را با آب پر کردم. مي خواستم خودم را بکشم. خالد( همسرم) و پسرم شروع به کوبيدن درکردندتاببيندکه چرا بودن من در آنجا به طول انجاميده، من جواب ندادم" بعد عدنان(پسرم) شديد تر به کوبيدن در ادامه داد و گفت " مادر اگر توخودت را بکشي من نيزخودم راخواهم کشت، لطفا در را باز کن." من هم دررا بازکردم." ( سرويس خبري سي بي اس، 28 فوريه 2006) براي آنکه از پخش بيشترخبرورسوايي در سطح جهان جلوگيري شود، شازيا و شوهرش به مدت دو ماه تحت مراقبت در يک خانه زنداني شده بودند و بعد از دو ماه به آنها توصيه شدکه کشورراترک کنند. آنگونه که او بعدا به روزنامه نيورک تايمز( 2 اوت  2005)  گفت آنها تهديدشدند که اگرکشور را ترک نکنند، " ممکن است که ناپديد شوند". بالاخره آنها را بدون پسرشان داخل يک هواپيما کرده و به لندن فرستادند. قبل از ترک مقامات او را مجبور کردند تا در يک فيلم ويدوئويي از دولت به خاطر کمکهايش تشکر کند.

   نمونه گويا و تکان دهنده ديگر، داستان سونيا ناز است که هنگامي که در بازداشت پليس بود به او تجاوز شد. شرح ماجراي او بيش از پيش واقعيات زندگي زنان در پاکستان و همچنين نقش پليس در آن را برملا مي کند.

   سونيا مادر دو فرزند خردسال، اهل فيصل آباد در22 آوريل 2005 ،زماني که 22 ساله بود به جستجوي شوهر گم شده اش بود. وقتي که دريافت وي به ايستگاه پليس برده شده است چندين بار به ايستگاه پليس رفت و پرونده هايي در رابطه با گم شدن شوهرش تشکيل داد. وقتي که او هيچ جوابي دريافت نکرد، تلاش کرد تا به مجلس ملي پاکستان واقع در اسلام آباد مراجعه کند. اما بجاي رفع مشکلش، اورابخاطر اينکه جرات کرده بود که به آنجا برود دستگير و به پليس فيصل آباد تحويل دادند. رئيس پليس خالد عبدالله او را به مدت 15 روز دريک خانه حبس کرده وبه يکي از افسرانش دستور مي دهد که بارها و بارها به او تجاوز کند. بعد او تا به آن اندازه له شده بود که آماده بود تا خودکشي کند. البته تعجبي هم ندارد، چرا که اين تنها "راه حلي" است که براي قربانيان در آن شرايط باقي مي ماند. اما براي سونيا حتي اين راه هم وجود نداشت چرا که او مي گفت در اينصورت چه بر سر دو فرزند خردسالش خواهد آمد. در عوض او شجاعت صحبت برسر اين مسئله را پيدا کرد. "با آناني که در اين واقعه نقش داشته اند، برخورد سختي خواهد شد." اين سخنان شوکت عزيز نخست وزير پاکستان است که در اين مورد بيان کرد. و بازهم هيچ تعجبي ندارد وقتي که درمي يابيم تنها اقدامي که صورت گرفت کارزار بي اعتبار کردن سونيا به مثابه داشتن " رفتاري هرزه" بود. اما کوه مشکلات سونيا بدنيجا خاتمه نيافت. شوهرش که او مجبور شده بود برايش تا آن حد سختي و مصائب را تحمل کند، جا زده و در کنارش نايستاد، و زير فشار خانوادگي سونيا را از خود راند. سونيا توسط برادران شوهرش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و فرزندانش را براي مدتي از او گرفتند. بالاخره او به کميسيون حقوق بشر پاکستان پناه برد. اما قاضي که براي پرونده او در نظر گرفته شد يکي از خويشاوندان، عبدالله خالد بود. با چنين شرايطي چه نتيجه اي از اين دادگاه انتظارمي رفت؟ تجاوز و سکوت: شرايط زنان پاکستان در واقع فراتر از مسئله تجاوز است. تجاوز تنها آغازسفري است طولاني به سوي جهنمي برروي زمين. آنها با افسردگي، سرخوردگي و سرکوفت روبرو مي شوند و در بالاترين حد خود در معرض ستم هاي بيشتري قرار مي گيرند بخصوص اينکه اگر از خانواده فقيري باشند. تجاوز به مثابه دست درازي و بي احترامي و سرکوب زنان تلقي نمي شود بلکه توهيني است به آبروي خانواده. چنين "بدنامي" در اجتماع مي تواند زندگي زنان را براي هميشه تخريب کند. اگر زن ازدواج نکرده باشد، آبرويش ريخته و "بهايش" را از دست مي دهد. اگر ازدواج کرده باشد در بسياري از موارد شوهر در کنارش نخواهد ايستاد و او را تلاق خواهد داد. اگر قرباني اين خشونت مورد حمايت خانواده اش قرار نگيرد، او يا توسط خانواده کشته خواهد شد تا " لکه ننگ" بدين وسيله پاک شود يا خود او چاره اي نخواهد داشت مگر اينکه خودکشي کند. در چنين شرايطي اگر به زني تجاوز بشود در بسياري موارد ترجيح ميدهد آن را مخفي نگاه دارد ( و بدين ترتيب ابعاد فاجعه در اين جامعه پوشيده مي ماند). سوء استفاده هاي پليس، دادگاههاي ناعادلانه و قوانين ضد زن: پليس در بيشتر موارد براي تشکيل پرونده اوليه رغبتي از خود نشان نمي دهد، تا اينکه از افزايش آمار آن در منطقه خود جلوگيري کند، و البته در بيشتر موارد پليس براحتي اعتقاد ندارد که زن مورد تجاوز قرار گرفته است. طبق يک گزارش از طرف ديدبان حقوق بشر، " بيش از 70% از زنان در بازداشتگاه پليس مورد سوء استفاده هاي فيزيکي و جنسي زندانبانان خود قرار مي گيرند. اين سوء استفاده ها شامل کتک و سيلي زدن، آويختن از سقف درحاليکه دستها از پشت بسته شده است،فرو کردن اشياء خارجي ، از جمله باتوم پليس، فلفل تند در آلت تناسلي و در پشت و همچنين تجاوز گروهي. عليرغم اين گزارش هشدار دهنده، تا جاييکه برما معلوم است، حتي يک نفر از مامورين به خاطر اين نوع سوء استفاده ها مورد مجازات ( جنايي) قرار نگرفته اند، حتي در مواردي که مدارک غير قابل انکاري وجود داشته است." ( "خطر دوگانه ، زنان و سوء استفاده هاي پليس") طبق همان گزارش، يک افسر ارشد پليس ادعا کرد " که در 95% موارد تجاوز خود زنان مقصرند". به گفته سازمانهاي حقوق بشر در پاکستان و خارج از پاکستان موارد بسياري وجود دارند که در آن افسران پليس به بازداشت غيرقانوني زنان براي روزهاي متمادي مبادرت مي ورزند بدون آنکه بطور رسمي هيچگونه اتهامي عليه آنهارا ثبت کنند. بيشتر سوء استفاده ها عليه زنان، بخصوص سوء استفاده هاي جنسي در اين دوره است که صورت مي گيرد. اما حتي اگر تصور کنيم که زنان به اندازه کافي شانس داشته باشند که حمايت خانواده خود و يا شوهر خود را کسب کنند، به اندازه کافي قوي باشند که عليه فشارهاي اجتماعي بايستند، و بتوانند که مقامات را به تشکيل پرونده متقاعد کنند، و به اندازه کافي زرنگي ( نفوذ ) داشته باشند که بتوانند از زير سوء استفاده ها و حملات و توهين هاي پليس در روند، بازهم با پيشداوري هاي سيستم قضاوتي و قوانين ضد زن روبروخواهند بود. پرونده مختاران مثال بارزي است، حتي در زير نگاه جهانيان، دادگاه تجديد نظر همه تجاوزگران بغير از يک نفر را آزاد کرد. و اگر فشارهاي عظيم بين المللي نبود، پيش بيني آنچه که بر سر پرونده مختاران مي توانست بيايد سخت نبود. حتي اگر دادگاه به اندازه کافي مصمم به جستجوي حقيقت باشد و قانون را رعايت کند، قوانين اسلامي و بخصوص قانون "حدود" که در زمان حکومت آمريکايي ضياء الحق (1988-1977) به اجرا گذارده شد، براي ثابت کردن يک تجاوز به شهادت 4 نفر مرد مومن احتياج دارد. تامين چنين شهادتي بغير از مواردي مثل پرونده مختاران که در جلوي چشم کل روستا صورت گرفت، معمولا غير ممکن است. در غير اينصورت هيچ زن قرباني تجاوز، قادر به ثابت کردن تجاوز عليه خود نيست. در حاليکه دادگاه مدارک غير منطقي براي محکوم کردن متهم را طلب مي کند، اگر مردي و يا مرداني تبرئه شوند، بلافاصله قرباني تجاوز متهم به زنا خواهد شد، و شواهدي که قبلا براي تجاوز ارائه شده اند، براي محکوم کردن وي کافي خواهند بود. اگر زن حامله شود، پرونده عليه او بسيار محکمتر مي شود. درحاليکه نمونه هاي بسياري موجودند، يک نمونه بارز ، پرونده معروف سفيه بي بي دختر 18 ساله نابينا است. او که قادر نشد تجاوز را ثابت کند، بلافاصله به جرم فحشا متهم شد. اينکه وي حامله شده بود به مثابه دليلي براي محکوم کردنش بکار برده شد. او گناهکار شناخته شده، و به سه سال حبس با اعمال شاقه و 15 شلاق و 1000 روپيه جريمه نقدي محکوم شد. تجاوز کنندگان تبرئه شده و آزاد شدند. تنها بعد از اعتراضات ملي و بين المللي بود که دادگاه تجديد نظر مجبور شد که سفيه را از اتهام فحشاء تبرئه کند.

   جهان مينا 15ساله درحاليکه درخانه خاله ( ياعمه) خودمشغول کار خانه بود به گفته او مورد تجاوز شوهر و پسر وي قرار گرفت. افراد خانواده خودش حرفهايش را باور نکردند و او را تهديد به کشتن کردند. اما يکي از عموهايش حرفهاي وي را باور کرد و براي او يک پرونده اوليه تشکيل داد. دادگاه پرونده او را نپذيرفت، چون که او بلافاصله گزارش نکرده بود. اما بدون آنکه تعجبي در کار باشد، بلافاصله وي متهم به فحشاء و محکوم به سه سال زندان با اعمال شاقه و 10 ضربه شلاق شد. تجاوز گران بخاطر نبود مدارک کافي آزاد شدند. به عبارت ديگر دادگاه حتي آنها را به رابطه جنسي خارج از ازدواج متهم نکرد، تجاوز به کنار.

  

    قوانين حدودوعواقب آن براي زنان :

   اززمانيکه قوانين "حدود"، در زمان حکومت ژنرال ضياء به منظور اسلاميزه کردن پاکستان، به مورد اجرا گذارده شد، موارد بسياري موجود است که پرونده هاي تجاوز به محاکمه قربانيان تجاوز مبدل شده اندودر برخي مواردبصورتي بسيار بيرحمانه.

    قوانين حدود بر مبناي به عمل درآوردن شريعت ( قوانين ديني اسلامي) وضع شدند. قوانين "حدود"، حدي است که قوانين و سنتهاي اسلامي آنرا رفتاري قابل قبول به حساب مي آورد. اين قوانين در مورد الکل، دزدي و روابط " نامشروع" جنسي اعمال مي شود. درحاليکه برخي جنايات برطبق اين قانون مي توانند به مثابه اختلافات خصوصي بين قاتل و بازماندگان مقتول حل و فصل شوند، اين گونه رفتار به مثابه جرم عليه خداوند به حساب آورده مي شود و بطور جدي مورد مجازات قرار خواهند گرفت.

   قوانين حدود نه تنها ستم بر زنان را شرعي و قانوني مي سازد بلکه آنرا حدت مي بخشد. بخصوص شدت بخشيدن به اين تمايل پليس و دادگاه ها مبني بر گناهکار دانستن زنان تا زمانيکه بيگناه بودنشان به اثبات برسد. در شرايطي که تقريبا غير ممکن است زنان بتوانند بي گناهي خود را به اثبات برسانند، مگر آنکه انبوهي از اعتراضات ملي و بين المللي به داد آنها برسد. در عين حال زمانيکه زنان در مقام دفاع از خود قرار مي گيرند، دادگاه بدون درخواست مدارک زيادي آنها را محکوم مي کند. اين شيوه ها راه را براي اتهامات دروغين توسط مردان از جمله شوهر، پدر، برادر و يا خويشاوندان شوهر هموار مي سازد. موارد بسياري وجود دارند که مورد بررسي فعالين حقوق بشر قرار گرفته اند که در آنها زنان به خاطر زير پا گذاردن " حد رفتار" به غلط مورد محاکمه قرار گرفته اند. چونکه از ازدواج با مردي که خانواده ای شان برايشان انتخاب کرده، اجتناب کرده اند، و يا مصمم به ترک خانه شده و يا تصميم به ازدواج با مردي گرفته اند که مورد مخالفت خانواده ای شان بوده است و يا در پي جدا شدن و يا تلاق گرفتن از شوهراني که آنها را مورد ضرب وشتم قرار مي داده اند، بوده اند. بيشتر اين موارد بدون هيچگونه مدرکي بوده اند و اصلا نمي بايست از ابتدا مورد محاکمه قرار ميگرفتند. هر چند که حدود 30% اين موارد به تبرئه زنان منتهي مي شود، اما تا زمانيکه حکم تبرئه صادر مي شود اين زنان ماهها و در برخي موارد سالها در زندان بسربرده و به احتمال زياد مورد سوء استفاده هاي پليس قرار گرفته اند.

    از زمان به اجرا گذاردن قوانين حدود، تعداد زنان زنداني بطور فوق العاده اي افزايش يافته است. آنگونه که در سايت بي بي سي، در 28 سپتامبر 2005 آمده است، طبق گفته فعالين مسايل زنان در پاکستان بيش از 60% زنان زنداني بنابر قوانين مربوط به حدود متهم شده اند، و 50% آنها متهم به زنا مي باشند.

   قوانين "حدود" در اوايل 1980 توسط ژنرال ضيا ء معرفي و به اجرا گذارده شد. بعد دولتهاي بي نظير بوتو و نواز شريف و پرويزمشرف آنرا به حال خود باقي گذاردند. تحت فشارهاي ملي و بين المللي در زمان دولتهاي بي نظير بوتو و نواز شريف کميسيونهايي براي تحقيق در مورد اين قوانين تشکيل شدند. اين کميسيونها تبصره ها و تعديلاتي را پيشنهاد کردند که تغييرات اساسي را موجب نمي شدند، اما همين تعديلات هم مورد پي گيري جدي قرار نگرفتند. بعد از آنکه بسياري از پرونده هاموجب ببارآوردن رسوايي هايي در سالهاي اخير شد، دولت پاکستان زير فشار بسيار قرار گرفت و در نوامبر 2006 مجلس ملي پاکستان " لايحه حمايت از زنان" را تصويب کرد. تغيير اصلي پيشنهاد شده در اين لايحه اين است که اجازه مي دهد موارد تجاوز تحت قوانين کشوري مورد محاکمه قرار بگيرند. مشرف اين مصوبه را در دسامبر 2006 امضاء کرد و به بصورت قانون درآمد. احزاب سياسي اسلامي به اين قانون بخاطر غير اسلامي بودنش حمله کردند. اما احتمال اينکه اين قانون تغييرات موثري را براي شرايط زنان به همراه داشته باشد بسيار کم است، چرا که قوانين حدود همچنان پابرجا باقي مانده اند. حتي مهمتر از آن هيچگونه کوششي براي از بين بردن مناسبات اجتماعي و سنتها و رسوم منتج از آن که قوانين "حدود" بيان قانوني آنست صورت نگرفته است. بطور خلاصه، نيروهاي اجتماعي زن ستيزانه اي که در پشت اين گونه تجاوز ها قرار دارند، همچنان دست نخورده باقي مانده اند. ژنرال مشرف خودش در مصاحبه اي با واشنگتن پست، قربانيان تجاوز را متهم مي کند، و مي گويد که : " اين يک مسئله پول بدست آوردن است. بسياري مي گويند که اگر مي خواهي به خارج بروي يا ويزا و يا شهروندي کانادا را بگيري و يا اينکه ميليونر بشوي سعي کن که مورد تجاوز قرار بگيري." زنان پاکستان در مقابل اين اظهارات خشم آور دست به اعتراض زدند. مشرف بعدا نسبت دادن اين گفتار را به خودش تکذيب کرد، اما واشنگتن پست که اين مصاحبه را ضبط کرده بود، آنرا بروي وب سايت خود گذارد. دخالت دولت در همه پرونده هاي بالا، بخصوص دخالت مستقيمش در پرونده شازيا و اعلام راي قبل از هر گونه دادرسي و يا حتي هر گونه تحقيقي، نشاني از جهت گيري روشن رژيم مشرف در مورد زنان است. نقش آمريکا: ممکن است برخي " عقب ماندگي مردم" و " بي تمدني" را مسئول و عامل ستم وحشيانه عليه زنان بدانند. برخي تصورميکنندکه غرب بايدازداشتن چنين متحدي شرم داشته باشد.امامسئله فراترازمتحدبودن با اين کشوراست. غرب نه تنها با چنين دولت زن ستيزي متحد شده است، بلکه تلاش کرده است تاپاکستاني راکه امروزدرپيش روي داريم به وجودبياورد.آمريکاوقبل ازآن انگليس در تقويت روابط توليدي و روابط اجتماعي عقب مانده پاکستان که شرايط را براي چنين محيط مردسالارانه اي مهيامي سازد.نقش دارند.آنهابراي اينکه کشورراتابع منافع امپرياليستي خودکنند،به ايجاد بندهاي اقتصادي وسياسي باعقبمانده ترين نيروهاي جامعه مبادرت مي ورزندوبه تهاجم در کليه ابعاد جامعه از ايدئولوژي گرفته تا نظامي دست زده، تاآن طبقات ارتجاعي و مناسبات اقتصادي و اجتماعي را که آنها نمايندگي مي کنند، تقويت کنند. اين واقعيت از زماني که درآستانه استقلال هنددر سال 1947 توسط بريتانيا اين کشوربرمبناي مذهبي به دو بخش تقسيم شدوپاکستان بر پايه اسلام پايه گذاري شد،صدق ميکند.

   درنتيجه سياستهايي مستقيم که آمريکا در زمان جنگ سرد اتخاذ نمود، پاکستان راتشويق کردتا به مثابه مرکزي براي بنيادگرايي اسلامي تبديل شود، در آن هنگام آمريکا شروع به حمايت و تقويت نوکرخود ژنرال ضياء نمود. برنامه اسلامي کردن کشوردراين راستاقرار داشت که پاکستان به پايگاه(ايدئولوژيکي) براي مقابله با اتحاد شوروي تبديل شود که در نتيجه کودتای طرفداران روس در افغانستان، نفوذش در منطقه در حال گسترش بود. همچنين در نظر بود که مرکزي در مقابله با جمهوري اسلامي ايران که بعد از انقلاب 1979 ايران به قدرت رسيده بود، ساخته شود. سرويس هاي امنيتي پاکستان به عضوگيري، سازماندهي و تربيت نيروهاي مسلح جهادي ( گروههاي بنيادگراي اسلامي) از سراسر جهان دست زدند تا عليه رژيم طرفدار شوروي و بعدا عليه اشغال افغانستان توسط شوروي بجنگند. اين " جنگ مذهبي" عليه متجاوزين غير مسلمان و "بي خدا" براي امپرياليست هاي آمريکايي و غربي در رقابت با بلوک شوروي نقشي حياتي ايفاء مي نمود. فعاليتهاي آمريکا در اين منطقه موجب تولد طالبان، القاعده و ديگر گروههاي بنيادگرا در منطقه و جهان شد. ساختن چنين مرکزي بدون اسلاميزه کردن خود پاکستان که توسط برنامه هاي ضياء به عمل گزارده شد، غير ممکن بود. ضياء قول داد که " ساختار اجتماعي- اقتصادي، سياسي کشور را مطابق با اصول اسلام تغيير دهد." تا اواسط دهه 1980 او قوانين کشوري و سيستم قضايي کشور را اسلامي کرده و يک سيستم سياسي را بر مبناي اسلام سازماندهي نمود. تقويت قانوني و اجتماعي ستم بر زنان در مرکز اين تغييرات قرار داشت. اين بخش از استراتژي آمريکا و بقيه امپرياليست هاي غربي در تخاصم با اتحاد شوروي، باعث دردها و رنجهاي بيشماري براي مردم بخصوص زنان در اين کشور شده است، کساني که همچنان در حال پرداختن بهاي آن مي باشند . پاکستان همچنان يک متحد اصلي آمريکا درمنطقه است. عليرغم تضادهاي بين دو کشور همچنان در رديف پنجمين دريافت کننده "کمک " هاي آمريکا قرار دارد که بيشتر آن کمک ها را کمک هاي نظامي تشکيل مي دهد. وقتي که مقامات آمريکايي با مورد پايمال کردن حق زنان در پاکستان روبرو مي شوند، هميشه آنرا با منطق " استانداردهاي فرهنگي، مذهبي و قانوني" جامعه توضيح مي دهند. اما واقعيت آنست که آمريکا و متحدينش نه تنها به توجيه آنچه که در پاکستان مي گذرد مشغولند، بلکه فعالانه آنرا بدان سو، مي رانند.

5 مارس 2007 منبع: سايت 8 مارس 

پيام  به کارزارمبارزه برای

لغو کليه قوانين ضدزن ومجازات های اسلامی درايران

   

   زنان مبارزوآزاديخواه !

   کارزارپنج روزه سال گذشته باشعارهای زنده وپيام های کوبينده , شوروشوق انقلابی وسيعی رادر فرد فردازراهپيمايان برانگيخت ونويدبخش تحقق اهداف والای شما, گرديد .

   طنين آهنگ کارزاربخصوص درآنجائی که می گويد : هان اينک وقت کار زار است ! شوروشوق زايدالوصفی رادرشنوندگان بوجودآورده ودشمنان قسم خورده خلق های ايران ,افغانستان ووديگرنقاط جهان رابه زوزه انداخت .

   بلی ! زنان انقلابی وآزاده !

   شمادرکارزارپارسال قدرت فوق العاده ی تان رابه نمايش گذاشتيد وثابت کرديدکه باعزم استوارواتحادويگانگی , قوی ترين دشمنان بزانودرآمده وزبون می شوند. شماراه سوم مبارزه يعنی ” نه به جمهوری اسلامی , نه به امپرياليسم “ را به توده های ايران که هرروزه باتبليغات زهرآگين دشمنان کشور مواجه اند, نمايانديد.الترناتيوشمابرحق ويقيناپذيرفتنی وتحقق پذيراست .

   شعارجاندارامسال تان نه به ارتجاع، نه به امپرياليسم، ما  در حال خلق جهانی ديگرهستيم ! گامی برجسته ونشاندهنده پيشروی بيشترتان درتحقق اهداف والای تان است .

  شرايط زنان درافغانستان بسيارذلت باراست نظام ” دموکراتيک “ حاکم برجامعه دموکراسی رابرای جلادان وآدمکشان واسارت وبردگی رابرای خلق آن کشور به خصوص زنان به ارمغان آورده است . 

   حفظ وحمايت ازشرايط ذلت بارقرون وسطائی , حاکميت مردسالاروقانونی نمودن آن , اين جرئت رابه مردان ستمگرداده است که سخت ترين ووحشيانه ترين اعمال رانسبت به زنان روادارند (حادثه ايکه چندی پيش درولايت فراه اتفاق افتادوسينه های دخترجوانی به جرم عاشق شدن توسط برادرش بريده وبعددرملاعام به ضرب گلوله به قتل رسيدوسپس دولت مزدورقاتل راحمايت وجوان بيگناه رازندانی نمودودربرابراين جنايت آشکارمسئولين ”حقوق بشر“ سکوت اختيارنمودند) دليل روشنی براين مدعاست .اين است نمونه ی ازصدهاوهزارهاموردازاعمال شنيع وضدبشری دموکراتهای امريکائی درافغانستان .

   سازمان ملی - دموکراتيک آوارگان افغانی به اين حرکت شجاعانه وسازنده شماشادباش فرستاده  , ازآن حمايت نموده وخودراباشماهمگام می داند .

   زنان عضووهوادارسازمان درداخل وخارج افغانستان که دردهای شان باشمامشترک است باشنيدن وآگاه شدن ازراهپيمائی امسال تان که به ادامه ی مبارزات درخشان وپربارسالهای قبلی برپاميگردد , به شورآمده وباشمااعلام همبستکی نموده وآمادگی خودرابرای انجام هرگونه وظيفه ی که بتوانددرتحقق اهداف والای تان مؤثرباشد باشمااعلام می نمايند.

  

   به پيش درراه ايجاد دنيای فارغ ارهمه تبعيضات !

 

هئيت اجرائی سازمان ملی - دموکراتيک آوارگان افغانی

 

  فبروری 2007

 

 

+ نوشته شده توسط خپلواک در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 23:12 |

 

شعله ای هادرگستره ی زمان

قسم به شــعله ی  جـاويد اين جريده ی خلق  

              که خون خصم به دريای اين وطن ريزيم

 

  علم تاريخ معرفی وتشريح مبارزات طبقاتی جوامع بشری ميباشد.

  جوامع بشری ازبدوبه وجودآمدن زندگی اجتماعی وهمگانی بربنيادهمکاری بين باشندگان وساکنان آن دريک منطقةمعين استواربودبه اين معنی که همه کار ميکردند و همه ازمحصول کار همگانی خودبدون امتيازاستفاده مينمودند.انسانهادراين دوره ضرورت کنترول برمحصول وفرآورده های جمع آوری شده نداشتندازآنجائی که همه يکسان ومساوی وبه اندازةتوان خودبه کاراشتغال می ورزيدند,طرزتفکرسؤاستفاده ازکار ديگران وبرای خودنگهداشتن وديگران رامحروم کردن  وجودنداشت لذاوجود دولت و ارگانهای آن که امروزآنراقضائيه , مقننه واجرائيه مينامند هم اضافی بودواحتياجی به آن نداشتند.

   باگذشت زمان اين اوضاع تغييرمينمايد؛يعنی وقتيکه دربين همه جوامع استفاده ازکار ديگران,تکامل ابزارکاروبه اسارت درآوردن افرادقبايل ديگرکه سابقاآنهارانيست ونابود ميکردندوحالاديگرازنيروی کار شان به نفع خوداستفاده مينمودند,امتيازات در بين افراد جامعه رونماميگرددوبرخی دارای اين امتيازات ميگردندوديگران ازآن محروم ميشوند. کسانيکه دارای اين امتيازات ميباشندبرای حفظ جان ومنافع خود محافظين درست ميکنند.برای اينکه منافع خويش رابحق جلوه دهندبه قانون وقضااحساس ضرورت ميکنند ودرجمع بايددستگاهی می بودکه دربرابرمخالفين درجامعه ايستادگی ميکردچه به طور آرام ومسالمت آميزوياهم به وسيلة قهرواستعمال قوت آنهاراسرکوب نموده ومطيع خود مي ساخت .

   ازاين بيان مؤجزخواننده به ضرورت ايجاددولت ودستگاههای عريض و طويل که باگذشت زمان وسپری شدن قرنهاوهزاره هاکه تاامروزرسيده وعصری ومدرن گرديده , پی می بردوبرصحت اين مطلب که جامعه اوليه ی انسانی بافروپاشيدن خودوايجاد تفاوتهائی بين افرادداراونادارجامعه به طبقات يعنی طبقه ی داراو نادارهاتقسيم گرديد و برای کسب وتوزيع ثروت که وسايل توليدو کار انسانی روال واهميت خاص خودرادراين پروسه دارد, ايجاددولت رابرجستگی می بخشد. در حقيقت وظيفه ی دولت اين است تا محصول وثروت بدست آمده از کساني که کارميکنندرادردست خودداشته باشد وآنرا طوری بين افراد جامعه تقسيم نمايدکه مصلحت ومنفعت اش آنراايجاب نمايد.در اينجا مفهوم ايجاب مصلحت ومنفعت خودنمائی ميکندودارای معنی به خصوص خودمی باشد .

   وقتيکه اين رامی پذيريم که جامعه به طبقات تقسيم گرديده ؛ يعنی محرومان و ستمديدگان دريکطرف وداراهاوستمگران درطرف ديگر قرار دارندپس به اساس فعل و انفعالات وجريانات روزمره در داخل اجتماع مارا به اين واقعيت آگاه می سازدکه دولت بايد درخدمت توانگران وستمگران برضدستمکشان وناداران کارنمايد.

   البته که کاردراينجاختم نمی شودهردولتی که برای اقليت ستمگرومفتخوار کار ميکند جبراضرورت احساس ميکندکه برای روپوش گذاشتن برکارنامه وظيفه ورسالت خودکه هماناحفظ منافع خودی وسرکوب مخالفين چه بصورت آرام ومسالمت آميزيعنی تحميق وياهم به طور قهری ميباشد,بيک سری کارهادست بزندکه مهمترين آنهاتبليغات استکه مردم راتحميق کندوفريب دهدو آنها راازتفکرسالم بازدارد.يعنی فرهنگی که در جامعه از همين روابط اقتصادی وبرای حفظ همين مناسبات بکارگرفته مي شوددربخشهای مختلف تبارزاتی مينمايدکه جهت فکری جامعه رابر منوال منافع همين اقليت نشانه ميگيرد .

دولت اين وظيفه رازطريق روشنفکران وابسته به خودانجام ميدهد.برای روشنفکران مزدورووابسته امکانات مساعدراازطريق رسانه های ارتباط جمعی شامل راديو, تلويزيون , انترنت وچاپ وپخش نشرات مساعدو آماده می سازدوباچاشنی شعارهای کاذب وبه ظاهردلفريب جامعه مدنی,حقوق شهروندی,آزادی های بشری رهائی زنان و...مردم رابه پخش فرهنگ خودچنان سرگيچه وخمارمی سازدکه نتوانندراه وچارة اساسی بدبختی هاوظلم وستمی که برآن ها صورت ميگيردرابفهمند.

  درقطار روشنفکران يک عده ازآنهابه حيث محقق , نويسنده , تاريخ نويس واکادميسين به خلق آثاری ميپردازندکه نام آنراتاريخ می گذارند. اماتاريخ نويسی دربين افغانها ازدودهه به اين طرف رونق يافته وتاريخ نويسان جهادی , بعداپس ازفروپاشی دولت ”خلقی“ - پرچمی - ستمی هادرافغانستان و فرارآنهابه سوی غرب .کادرهای بالای حزبی ودولتی خاطرات دوران فعاليت سياسی خودرابه نام تاريخ عرضه ميکنندکه يکجانبه گری , دفاع ازتجاوزوکودتا, مقصر دانستن غرب درحوادث افغانستان و سرزنش وافشأگری فرکسيون ها وجناحهای رقيب حزب ”خلق“ ووطن درآن باتفأوت های کم وناچيزبيان شده است .

   تاريخ نويسان کودتاچی بدون اينکه برماية فکری خودچيزی افزوده باشندوخودرااز نوآموزش دهنددرچوکات همان انديشه های زوال يافته,تغذيه ی فکری ميکنند و بدون اينکه به علت العلل ناکامی هاو شکستهای خودپی ببرندخودراقربانی حوادث جنگ سردميدانندومی کوشندخود رااز مسئوليت سنگين کشتاروجناياتی که مرتکب شده اندباارائه ی همچوعذروبهانه خلاص کنند.

   طوريکه دربالاتذکرداده شدتاريخ بيان مبارزات طبقاتی درجامعه ميباشد. کسانيکه تاريخ می نويسندچه دريک طرف معين قراردارندوياخودرابيطرف ميدانند(که نا ممکن است) بايدبه خواننده تفهيم نمايند وسبب بوجودآوردن حالتی برای خواننده گردندکه جامعه رادرکل باهمه احاد, زوايا وترکيبهای آن شناسائی کنندودرمسير رويداد هاووقايع نه اينکه درحاشيه قرار بگيرند,بلکه خودرابه صورت احساسی هم که باشددرآن دخيل بدانندوحقايق طوري که به وقوع پيوسته راتحويل بگيرند .

   کاری راکه وقايع نگاران وتاريخ نويسان دراين دودهه ازقلم انداخته اندوياتحريف نموده اند,مقام وجايگاه” شعلةجاويد“ يا شعله ای هادرتاريخ مبارزات زياده ازچهار دهه درافغانستان می باشد.

   سازمان جوانان مترقی درسال 1344 تأسيس گرديدو” شعلةجاويد“ نام نشرية هفتگی همين سازمان مخفی بودکه در بهارسال 1347 ش درکابل برای 11 هفته پخش گرديدوبتاريخ 25 جوزای همان سال ازطرف دولت ظاهرشاه مصادره گرديد. شعله ای هامظاهره ای راکه به طرفداری از کارگران فابريکة جنگلک براه انداخته بودند وازطرف پوليس موردحمله وضرب وشتم قرارگرفت درنتيجه يکتعدادازشرکت کنندگان اين تظاهرات زندانی وبه حبس های 7 تا13 سال محکوم شدند ونشريه ی ” شعلةجاويد “ راازدست دادند.

   کارگران جنگلک درکابل برای خواسته های متعددخودازجمله حق ساختن اتحادية کارگران , برای چندهفته دست به اعتصاب زدندوبه تظاهرات خيابانی می پرداختند. دولت ظاهرشاه که تاريخ نويسان آن سال هارابنام دهه ی دموکراسی وقانون اساسی می نامند, باسرکوب تظاهرات کارگران يک تعدادشان رازندانی وتعدادزيادشان رابی کار ساخت.شعله ای هابرای پشتيبانی ازخواست برحق,کارگران راحمايت ميکردندوبرای رهائی کارگران زندانی درشهرکابل به تظاهرات پرداختند. شام پنجشنبه 23 جوزا دربرابردفترنشراتی”شعلةجاويد“درجادة ميوند يکتن ازسخنرانان بنام انجنيرعثمان که ختم تظاهرات همان روزرااعلان نمود, به دولت اخطارکردکه اگرکارگران زندانی رهانگردندروزشنبه به تظاهرات خودادامه ميدهيم وکارگران رابه زوررهاميکنيم . دولت ظاهرشاه کارگران زندانی رارها نساخت وروزشنبه شعله ای ها درجاده ی ميوندشروع تظاهرات رابناکردندوازراه سينما پاميرمی خواستندبه طرف پارک زرنگاربه حرکت خودادامه دهند. پوليس باهمه آمادگی هادربرابرصف تظاهرات شعله ای ها موانع راايجادنموددوحلقه ی محاصره را تنگترنمودوبرای يک برخوردبه تحريک و پروکاسيون پرداخت ودرنتيجه باوارد آوردن ضربت وکوتک کاری تظاهرکنندگان پرداخته تعدادزيادی ازتظاهرکنندگان را زندانی ساخت ونشريه ی ” شعلةجاويد“ که قراربودشماره ی 12 آن ازچاپ برآيد, از نشر بازماند. دولت ظاهرشاه شعله ای هارابه جرم برگزاری تظاهرات از7 تا 13 سال قيد نمود. داکتررحيم محمودی, داکترهادی محمودی,عظيم محمودی,انجنيرعثمان,عين العلی بنياد,مضطرب باختری (اسحق نگارگر) وديگران ازجمله کسانی بودندکه در” دهه قانون اساسی“ درزندان دهمزنگ پشت ميله های زندان قرارگرفتند.

   يادآوری بايدگرددکه اين اولين زندانيهای شعله ای نبوده ودرجريان سالهای 1347تا 1351ش دولت ظاهرشاه بارها چهره و ماهيت” دموکراسی“ و”قانون اساسی“ راباتهديد, ضرب وشتم وزندانی نمودن رهروان” شعلة جاويد“ ومحروم نمودن شان ازادامة تحصيل وکار و وظيفه , دردستورروزقرارداد وقانون که به دفاع ازاستبدادسلطنتی نافذبود,خودنمائی ميکرد.

   دولت جمهوری داؤدخان به همکاری جناح پرچم وخلق وپشتيبانی سوسيال امپرياليسم شوروی دوره ی سياه ديگری از تاريخ افغانستان ميباشدوسيستم پوليسی و خبرچينی,نيروهای سياسی مخالف رابا تخويف وتهديدبی مثال زيرنظرگرفته وبرای هرعنصرمخالف دولت دردناکترين آينده متوجه بود, کاررايج بود.

   اوج يورش برنيروهای شعله ای ازطرف کودتاچی های خلق وپرچم وستم ملی باآغاز کودتای هفت ثور1357کاری راکه دولت ظاهرشاه آغازگرآن بودوداؤدخان آن را پاسداری نمود,می باشدواحزاب اسلامی به حمايت استخبارات انگلستان,امريکا وISI چه درزمان موجوديت خوددرپاکستان وايران و ياهم بعدازآن درزمان حاکميت شان در افغانستان وبعدطالبان تاامروزکه افغانستان مجددااشغال گرديده , شعله ای هارا مورد کين ونفرت , قرارداده ومی دهند.

   يادآوری بايد کردکه شعله ای هادارای يک سازمان, حزب وايدئولوژی واحدی نبودند ودرشروع اولين انشعاب آن درسال 1348 که ازآن ”پس منظری ها“برهبری انجنيرعثمان ومضطرب باختری حالا (نگارگر),جداشدندوازطرف مجيدآغا(مشهوربه کلکانی) که بعدهارهبرساماشدوبه شهادت رسيد, حمايت گرديد. گروه هاو محافل متعددباداشتن ايدئولوژی هايی متفاوت عرض وجودنمودند, فعاليت نمودند ودرعرصه ی مبارزاتی بادولتهای حاکم در وقت خودتلفات سهمگين ومدهشی رامتقبل گرديدند. ازآنجائی که گردانندگان وفعالين اين سازمانهاوتشکيلات آنهائی بودندکه ازبد وبرآمدن ”شعلةجاويد“درسال 1347 ش ويا هم پيشترازآن , اعضأ سازمان جوانان مترقی بودنددرجامعه بنام شعله ای يادميگردند.

    مناسبت دوم نافهمی سياسی وياهم نفرت وکينه ی حلقات وحاکميت های سياسی در افغانستان بوده واستکه هرعنصرمخالف با دولت امروزی راکه هويت سياسی جهادی ياخلقی - پرچمی - ستمی نداشته باشد, بنام شعله ای يادمی کنند. يکتعداداشخاصی که امروزبادولت مزدورکرزی ونيروهای اشغالگر به رهبری امريکاکارميکنندوتامقام وزيرو رئيس رسيده اند, زمانی هم شعله ای بودند وبعداباسازمانهای مثلاساماورهائی پيوستند. رهبری اين دوسازمان به کودتاهاروی آوردند وباسازمانهای استخباراتی بين المللی ومنطقه روابط برقرارنمودندوساماباخادبه امضای پروتوکول مبادرت ورزيده باپول وسلاح خادحمايت ميشدند. آنهامؤيد سياست چين بعدازمائوتسه دون بودندوبا آنکه سابقه ی سياه دارندازطرف حلقات و نيرو های معين ومشخص بنام شعله ای ياد شده وميشوند. مهم اينست که اين افراد واشخاص عملادرخدمت اشغالگران درآمده اند وشعله ای های اصيل وراستين به اين کارومسلک ننگين وذلت بار, تن نداده اند, زندان وشکنجه وکشته شدن درراه منافع مردم وحيثيت واعتبارکشورخودکه همانا استقلال وآزادی افغانستان می باشدرامتقبل شدندوتسليم نگرديدند. استقامت وپايداری شان درمقابل شکنجه گران رژيم های مختلف,الهام بخش مبارزانی است که برضد اشغال وتجاوزمی رزمندوبرای مستقرشدن حاکميت سياسی اکثريت جامعه که قربانی بی عدالتی اند, تلاش می ورزند.

    ازجانب ديگراين افرادچه به صورت سازمانی يافردی به آوازبلنداعتراف می کنندکه پايبندايدئولوژی وراه سابق خود نيستند ولی بازهم بنام شعله ای که همکار ومؤيددولت مزدوراند, يادمی شوند. آنها ميخواهندبااين کارخودبه اصالت راه شعله ای ها, به رسالتی که دربرابرمردم زحمتکش و تاريخ خودداشته ودارند, خدشه وارد کنندودربين اذهان عامه طبق ميل خودآنهارابی اعتبارسازند.

   شعله ای های معتقدبه اصول مبارزاتی خود ( قسم به شعلة جاويد اين جريدة خلق  که خون خصم به دريای اين وطن ريزيم ) که دربرابراستبدادوسلطنت مطلقه ی ظاهر شاه بامردم زحمتکش وستمديده ی خود عهد وپيمان انقلابی بستندوجايگاه خودرا همگام بامبارزات مردم قهرمان کشوروجهان تشخيص کردند, پيوسته به پيش رفتندبا آنکه دشمن قوی , مکاروحيله گربوده واست ؛ ولی آفتاب حقيقت ازپرتوافگنی بازنمی ماندوخلاف آنچه تاريخ نويسان مغرض وکوردل, می نويسند, نمی شودبرحقانيت شان خدشه واردنمود.

   تبليغات چی هـــای مـغرض وبی خردان سياسی که ياران نيمه راه , سازشکار وافراد سست عنصرراشعله ای می نامند بايد بدانندکه حافظه ی تاريخ کندونادقيق نيست که سياه راسفيدنمايد. زرين نامه ی تاريخ بدون تعصب حقايق رادرخودثبت نموده وبدون پروا و خوف ازجباران وستمگاران تاريخ رابه پيشگاه قضاوت همگانی قرارميدهدتافهميده شودکه برسرمنافع مردم افغانستان چه کسان ونيروهائی معامله نموده اندوچطوروجدان خودرابرای مقام وچوکی فروخته وخودراذليل وبی مايه ساختند.

   اضافه بايدنمودکه شعله ای هاچه درسابق و يا هم امروز جزئی ازمردم خودبوده و هستندوبدون مردم خودبه زندگی , تلاش ومبارزه ادامه داده نمی توانند. همانطورکه ماهی بدون آب زندگی کرده نمی تواند و بدون درياحرکت وجنبش برايش ميسر نيست,آنهائيکه درراه منافع مردم خويش از عهدوپيمان نگذشتندوخودرابرای آرمان های والاوشريف انسانی قربانی نمودند,شايسته ی آنست که نسل امروزی شعله هابدون هراس ازموانع ودشواری هابامردم خود باشندوبی پرواازستمگران برای مردم کشور خودشرايطی رابوجودآورندکه بتوانند با آگاهی طبقاتی وانديشه ی رهائی بخش بر سرنوشت ومقدرات خويش رسيدگی نمايند ودست زورمندان واشغالگران راازسر خود قطع نمايد.

   اين است وظيفه ی بزرگی که درپيش پای شعله ای هاازروزاول قرارداشته وتمامی مرتجعين وخدمتگذاران نظامهای فاسدو ضد بشری برآن چشم بسته اند.آخرين تلاش شان اين بوده تاازشعله ای هابه گونه ی ديگريادکنندوياهم باسکوت ازکنارشان گذشته تاتوانسته باشنددرقسمت بيان رويدادهای  تاريخی چنددهه ی اخيرکه بانام شعله ی هاعجين شده است به جعل و تحريف مبادرت ورزيده وبه حيث تاريخ نويسان وواقعه نگاران خدمتگذارشاهان مستبدونيروهای متجاوزواشغالگرونوکران بومی شان که اضافه ازچنددهه برسرنوشت مردم کشورماحاکم اند,عرض اندام نمايند.

 

سازمان ملی دموکراتيک آوارگان افغانی

 

کودتای هفت ثورسال 1357 خورشیدی

29 ساله  میشود

   کودتائی که ازمدافعان و”رهبران آن“ اثرو نشانه ای به چشم نمی خورد؛ ولی یگانه چیزیکه ازخود برجای گذاشتند,لعن ونفرین تاریخ استکه دربدل جنایات فراموش ناشدنی ایکه درحق همه اقشاروطبقات جامعه افغانستان رواداشتندبرای خودکمائی نمودند.

   احزاب ”خلق“ وپرچم وستم ملی وقتیکه قدرت دولتی را تصاحب نمودند, کودتارا قیام وانقلاب نامیدندو”مبارزه ی“ خودرابرضدامپریالیزم وفئودالیزم اعلان نمودند این احزاب رویزیونیست وتجدیدنظرخواه ,که درعلم مترقی بریکی ازاصول واساسات بنیادین رسیدن به قدرت ؛یعنی ایجاد دولت زحمتکشان ازطریق رهبری حزب طبقه ی پیشرو را, ازنظرانداختندودرمقابل آن بی اعتناء , بی تفاؤت وبی باوربودنددرعوض راه رسیدن به قدرت رامبارزه ی پارلمانی و مسالمت آمیزتعیین کرده بودند,دست به کودتازدندوبه نسبت خیانتی که به علم مترقی نمودند, بهای سنگینی رانیزپرداختند.

   بینش جداازمنافع مردم که رهنمای حزب ودولت کودتاچی هابودسبب گردید که تفرقه وجدائی تاسرحدکشتن ومعدوم نمودن یاران ورفقای همسنگرخودشان شود, خودرادربرابرمقاومت ومبارزه ی وسیع و همگانی مردم کشوریافتندودامنه ی این مبارزات روزتاروزوسعت یافت .

   دولت کودتاباصدورفرامین ظاهراخواست به جنگ علیه ی فئودالیزم وامپریالیزم برود. مبارزه ی شان علیه ی فئودالیزم برخورداراز قاطعیت نبودوبرنامة اصلاحات ارضی طوری عملی گردیدکه علاوه برنبودکئوپراتیفها, آلات واسباب زراعتی ورساندن آب به زمینهای تقسیم شده وبساکمبود هائی دیگر که دامنگیرشان بودازرشوه وواسطه به نفع مالکان ارضی دراین جریان کارمیگرفت.

   وقتی دولت کودتادرخدمت سوسیال امپریالیزم قرارداشت چطورمیتوانست مبارزه علیه ی امپریالیزم رابه نفع مردم به پیش ببردومبارزه ی شان برضدامپریالیزم غرب درحدشعارباقی ماندوتمام برنامه وفعالیت اقتصادی شان وابسته به شوروی بود.

   احزابی که ازمنافع طبقات مختلف جامعه نمایندگی میکردندتوسط دولت کودتابه حیث دشمن شناخته شدندوباآنکه دولت خودرادموکراتیک اعلان نمودند, هرحزب و سازمان رابه نامهای مختلف کوبیده وازپی نابودی شان برآمدند؛ مثلاشعله ای هارا بنام افراطیون چپ ونوکران چین می نامیدند- یادآوربایدشدکه برای کودتاچی هاهر سازمان وشخصی اگرشعله ای هم نبود؛ولی درسابق به جریان ” شعله ی جاوید “ تعلق داشت باید سازمان اش داغان وافرادآن روانه ی زندان وقتل گاه هامیشدندواین کار راباهمه ی نیروهای اپوزیسیون انجام دادوراه هرنوع مفاهمه رامسدودوپذیرش آراء وافکار مخالفین راردنمودند. برای آنهاکفایت میکرد که بگویند”ماانقلاب کرده ایم ,یابامایا با دشمن ماوبی طرف ؛یعنی بی شرف“

   ” کودتاچی ها“ (به استثناء عدة) به این  باور اند که مبارزه ی مابرضدامپریالیزم و ارتجاع بودودولت ,دولت انقلابی ودرخدمت زحمتکشان جامعه بوده وبرای پیاده نمودن برنامه ی دموکراتیک کارمینمودیم ودراین زمینه ازحمایت وپشتیبانی بلوک سوسیالیستی برهبری”شوروی“برخوردار بودیم واین امپریالیست های غربی وارتجاع فئودالی بودکه دربرابربه تحقق پیوستن این آرمان ایجادموانع ومشکلات نمودند.

   جریان قدرت نمائی کودتاچی هاوده سال اشغال کشور(1979- 1989)توسط سوسیال امپریالیزم ”شوروی“,ثابت ساخت که امپریالیست های غربی وارتجاع فئودالی به حمایت یکدیگروکمک وهمکاری کشورهای ارتجاعی منطقه خصوصاایران وپاکستان وعربستان سعودی دربرابردولت کودتاچی هابه توطئه ودشمنی آشکارپرداختند وتا سرحدنابودی شان پیش رفتند.یادآورباید شدکه امپریالیست هاهم دربرابردولت کودتا موضع ثابت ویکسانی نداشتندوتاجائی که امکان داشت درارتباط با”شوروی“  درروابط بین المللی منافع مردم افغانستان رابه معامله میگرفتند. مثلاپارلمان اروپادراوائل سال های هشتادبه ”شوروی“ تقسیم شدن افغانستان رابه شمال وجنوب پیشنهاد نمود که موردقبول ”شوروی“قرارنگرفت, ودرهر حالت آن ازجانب هردوطرف منافع مردم افغانستان ازنظرانداخته میشد.تقویت احزاب جهادی , پیشبردجنگ برای جنگ و بربادی وازبین بردن جبهات وابسته به روشنفکران ملی ومترقی درداخل کشورو تروراین نیروهاکارهای نقشه مندو سیستماتیک نیروهای جهادی واستخبارات کشور های غربی بودو همین کاررادولت کودتاوارتش اشعالگردر داخل کشوربه اجراء می آورد.

    دولت خلق وپرچم به کودتادست زدو بدون اینکه به مردم تکیه نمایدوبه آگاه ساختن آنهااهمیتی قایل شودکه این خود

 نشئت ازاعتقاد شان به رویزیونیزم مینمود.

    میگویند: چرا عاقل کندکاری که   بارآرد, پشیمانی“ درحالی که کودتاچی هانه عاقل بودندونه هم تاحالاپشیمانی میکشند. آنهابرهمان اعتقادات سابق رویزیونیستی خودکه درمتن آن تکیه نکردن به مردم , واعتقادات رویزیونیستی جای گرفته بود, استوار اندوامروزدرخدمت اشغالگران امریکائی , قراردارند.

   نیروهای آگاه ملی وانقلابی جامعه به نسبت نداشتن برنامه وحزب انقلابی , در حالت سردرگمی وپراکندگی بسرمی بردند, اعتقادبه جمهوری اسلامی , کسب قدرت از طریق کودتا, اتحادوهمکاری بااحزاب مذهبی وخدمت نمودن به استخبارات خاد,KGB ,CIAوISI کارومشغلة سازمانهای رهائی و سامابودکه همکاری امروزی بااشغالگران ادامه ی سیاست سابق شان می باشد .

   هرحزب ونیروی سیاسی که خواهان مبارزه باامپریالیزم وارتجاع فئودالی می باشدباید آموخته باشدکه این کارسهل و ساده ای نیست ووقتی امکان پذیرمی باشد که تکیه گاه مردمی داشته باشد. آگاهی مردم به منافع شان وتشخیص دوست از دشمن راز پیشرفت ومؤفقیت درمبارزه را تضمین مینماید.

   امروزکه افغانستان اشغال گردیده ونیروی های متجاوزبه رهبری امریکافعال مایشاء به کشتن وقتل عام مردم دست می زند, نبودن آگاهی مردم به منافع شان وعدم تشخیص دوست ازدشمن به دوام این وضع پایه داده است.ازیکطرف اشغالگران امریکائی جنایت کاران رژیم های سابقه رازیرچترحمایت خودگرفته وبه آنهاپروبال میدهندوآنهارابه مقامات عالیه ی دولتی رسانده وازطرف دیگرتوسط رسانه های خبری وگماشتگان خودکه بودجه ی شان ازطرف وزارت دفاع و سی آی ای امریکاتأمین میگردد, دربین مردم ماهرانه به تبلیغ می پردازندکه اگرقوای خارجی نباشند,وضعیت کشوربه حال سابق برمیگرددوخانه جنگی وقتل وقتال به اوج خودمیرسد. این نوع تبلیغات که ظاهرادرست میباشدوبه نفع امپریالیست هاو ونوکران بومی شان تمام میشوددرحقیقت سدراه پخش,نضج وقوام یک تفکرملی در سطح جامعه وپیوستن نیروهای ملی ووطن پرست میگرددوبطورماهرانه دست وپای نیروهای ملی وضدامپریالیستی رامی بندد وبرتاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم افغانستان وآموزش ازآن خاک پاش می کنند. رهبری میرویس هوتکی درقیام مردم برعلیه گرگین وقوای اشغالی دولت صفوی ایران درقندهار,آمدن انگلیس هاوشاه شجاع سدوزائی رابرتخت سلطنت کابل نشاندن و قیام مردم افغانستان تانابودی کامل قوای انگلیس درطی دوجنگ افغان وانگلیس , شاهکارهای درخشان وآموزنده ای تاریخی میباشندکه مردم رادرس آزادی خواهی و مبارزه میدهدکه هرباربرای نابودی وراندن اشغالگران کاروتلاش پرثمرصورت گرفته و به این بهانه که جنگ داخلی وچند پارچگی مردم افغانستان بوجودمی آید, برگرگین ها, مکناتن ها, شاه شجاع , ببرک وترکی تکیه نکردند.

   اگربرضد”شوروی“ به جنگ ورویاروئی نمی پرداختندوحاضربه دادن قربانی وبه جان خریدن مشکلات نمی شدندواین بهانه راکه امروزنوکران امریکائی پیش میکشندکه خانه جنگی میشودوجنگ وتباهی برجامعه سایه ی شوم خودرامی گستراندتاامروزهم بایدقوای اشغالگر”شوروی“ درافغانستان می بودندوافغانستان بحیث یکی ازجمهوریتهای ”شوروی“درمیآمد. چه شدکه آنوقت برای جنگ علیه شوروی ودولت کودتاتبلیغ میشد به آیات وحدیث ازحقانیت آن دفاع و تبلیغ صورت میگرفت وامروزکه به عوض ”شوروی“اشغالگر, نیروهای اشغالگرامریکائی وانگلیسی,جرمنی ودیگران آمده اندوجنگ و ویرانی حدی رانمی شناسدوهزاران انسان از صحنه های جنگ به کوچ اجباری مجبور میشوندوقتل عامهاصورت میگیرد باز هم برای مردم تبلیغ میشودکه شکربکشند واین حالت راقبول کنندورنه بازهم همان جنایت کاران به جان ومال شان می افتند.

   باید گفته شودکه این جنایت کاران هر روزبه این کاردست می زنندودردست نیرو های اشغالگرقراردارندچرابه عوض اینکه از قدرت دورشوندوبه محاکمه کشانده شوند برعکس برای شان مقام وعزت داده میشود وبرای روزمباداکه ازآنهابه وجه احسن کار بگیرند, نگهداری میشوند.

   اشغالگران بامرتجعین ونیروهای ضدملی و ضدمردمی منافع مشترک تاریخی دارندو همین نیروهای ضدملی درهرکشورهستندکه پایه وستون چترامپریالیست هاراتشکیل داده وبه کمک یکدیگرمی شتابندواین اشتراک منافع , همدلی واتحادشانرا در افغانستان به چشم سرمشاهده میکنیم در حالیکه اکثریت مردم افغانستان ازظلم ,بیداد وجنگ خانمانسوزی که درجریان است به فغان رسیده ومیگویند: ”ما درجهنم زندگی می نمائیم.“ بازهم از بودن قوای خارجی (اشغالگران) طرفداری صورت میگیردوقوای متجاوزراناجی مردم افغانستان معرفی می کنند. امپریالیست هاو مرتجعین داخلی به منافع مردم وکشورذرة اهمیت نمیدهند, می بینیم که جنایت کاران رژیم های سابق چطورازطرف دولت مزدور (به فرمان امریکا) موردعفووتفقدقرارگرفتند. دراین بخشش هابازهم جنایتکاران , جنایتکاران راموردعفو قراردادند.

   جنایتکاران مردم بیگناه وکسانی راکه از ظلم وستم بیزاربودندبه قتل رسانده اند. آنها کسانی بودندکه ذره , ذره ی وجودشان از امپریالیست هاومرتجعین نفرت داشت و حاضر نبودندکه نوکروبرده ی امپریالیست هاواشغالگران گردند. اشغالگران امریکائی بااین عمل خودبازهم انتقام خودراازانقلابیون ووطن پرستان ونیروهای ملی که نا جوان مردانه ازجانب نوکران حلقه بگوش شان به شهادت رسانده شده اند, میگیرندوفامیلهائی راکه جگرگوشه های خودراازدست داده اند باغرورامپریالیستی , ریشخندوتوهین میکنند.

   مشکل بزرگی که امروزدربرابرجامعه ی افغانی قرارداردوتاحال حل نگردیده این است که هردوجانب ؛یعنی کودتاچی هاو حامیان شان ونیروهای جهادی وحامیان شان هریک خودراغمخوارونمایندةمردم وکشور می دانندوجانب مقابل راباصفاتی که با آنها جورمیآیدمتصف میسازندووقتی هم منافع شان ایجاب نماید باهم یکجامیشوند. درحالی که هردونیروی شیطانی وضدمردمی بوده وتاحال باقی مانده اند, منافع اکثریت جامعة قربانی وپایمال شده رابه معامله میگیرند و وجهه ی مشترک شان درقبال منافع اکثریت جامعه خائینانه و ظالمانه است وتا امروزدرخدمت اشغالگران قراردارندبرای حل وغلبه براین مشکل باید برضدشان به یک جنگ فکری سراسری پرداخت, جنگی که مضمون اصلی آن طرد طرزفکرکودتائی که تکیه نگردن برمردم وخدمت گذاری شان به اجانب واشغالگران راتشکیل میدهد, می باشد.

سازمان ملی دموکراتيک آوارگان افغانی

 

+ نوشته شده توسط خپلواک در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:40 |